گرومپ
من ادم ترسویی نیستم اما با هر صدای بلند و ناگهانی به شدت از جا می پرم و در مواردی حتی چند دقیقه تپش قلب پیدا می کنم! نمی دونم شاید بخاطر نوزادی و کودکیم باشه که توی جنگ و موشک بارونهای تهران گذشته! با اینکه اون زمان خیلی کوچیک بودم اما چند تا تصویر تار و کابوس مانند از صدای آژیر قرمز ، شکستن شیشه ها و صدای ضد هوایی ها و ... یادم مونده که احساس می کنم بی ربط به این هراس من از صداهای بلند نباشه! و حالا این خصوصیتم به پسرم هم منتقل شده و اونم مثل من از صداهای بلند و حتی از صدای سشوار ، غذاساز ،جاروبرقی و... به شدت می ترسه ، این جور وقتها دیدن صورت وحشتزده ش خیلی برام عذاب آوره !
گاهی که حرف از جنگ و حمله ی نظامی و ... می شه به صورت پسرم نگاه می کنم و از ته دل آرزو می کنم هیچ وقت اونچه من توی بچگیم تجربه کردم پسرم و هیچ بچه ای توی هیچ کجای دنیا تجربه نکنه!

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:29 توسط عقیق
|
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست