1-پسرکم 2 ماهه شد! دگر مثل قبل فقط یک موجود کوچولوی همیشه گرسنه و جیغجیغو نیست. چند وقتیه که یک ساعاتی توی روز بیداره و برای خودش آواز آغو با غومی میخونه و دست و پاش رو تکون می ده گاهی هم که سر حال باشه و باش صحبت کنی یک لبخند بی دندون هم تحویل می ده که دل آدم رومی بره!  موهاش هم دارن می ریزن که البته طبیعیه که توی یکی دو ماهگی موهایی که از دوران جنینی داره بریزه وموهای جدید در بیاره اما جالب اینجاست که ریزش مو دقیقا از وسط سر و شقیقه هاش شروع شده و دور سرش هنوز موداره یعنی کلش عین پیرمردای طاس شده بعد خوب دندونم نداره خیلی با نمک شده بچم!

2-فکر می کردم زایمان وتولد بچه فقط برای مادرها خیلی سخت و دردناکه اما فیلم تولد پسرم رو که نگاه می کنم می بینم پسرکم خیلی بیشتر از من سختی کشیده! یک مرتبه از فضای گرم و نرم و تاریک ومطمئنی که بوده می کشنش بیرون! بند نافش همون مسیری که غذا و اکسیژن بهش می رسونده رو قطع می کنن، از پا بلندش می کنن و اون ضربه ی معروف رو به پشتش می نوازن ! سرما و نور محیط اذیتش می کنه! همه چیز ناآشنا و غریبه ست،فقط صدا و بوی مادره که براش آشناست!

3-این روزا درد و ناراختی بخیه ها و کمرم کمتر شده و با شرایط جدید بیشتر اخت شدم و داره از بچه داری با همه ی سختی ها و بیدارخوابیهاش خوشم میاد!