ماهی کوچولو
بلاخره این 9 ماه پر ماجرا هم با تمام سختی ها و شیرینی هایش گذشت!
تقریبا هرچی توی این مدت از جسمی و روحی برام پیش می اومد دیگران می گفتن توی دوران بارداری طبیعیه! از کمر درد و تپش قلب و مشکلات گوارشی بگیر تا احساس خستگی و بی خوابی و غم و حتی این اضطراب روزهای آخر همه و همه در بارداری طبیعی محسوب میشن!
سختی هایش به کنار اما حتما دلم برای این روزهایی که یک موجود زنده توی دلم حرکت می کرد تنگ می شه ! احساس می کنم من مثل تُنگم و بچه ام مثل ماهی، و الان دیگه این تنُگ برای این ماهی کوچیک شده و ماهی دوست داره از تنگ بیاد بیرون بره توی دریا!
خیلی دوستش دارم و منتظر دیدن روی ماهشم!
5شنبه 19 آبان می رم بیمارستان برام دعا کنین!

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 12:31 توسط عقیق
|
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست