|
حدود یک ماهی هست که در مدرسه ای راهنمایی شروع به کار کردم ... یکی از نتایج این شغل جدید هم صحبتی با معلمان دیگر مدرسه است که اکثرا با سابقه و با تجربه هستند. چند وقتی بود که یکی از معلمان مدرسه خیلی پریشان و نارحت به نظر می امد خلاصه بعد از اینکه چند نفری جویای حالش شدند سر درد و دلش باز شد که چشمتان روز بد نبیند پسر دلبند شون برای ازدواج دختری را پسندیده که مورد نظر مادر نیست . علت ناراحتی که مشخص شد بقیه معلم ها ابراز همدردی کردند و برای ناراحتی به ایشان حق دادند . من پرسیدم : مگه به انتخاب پسرتون شک دارید؟ مگه کم سن و سال و بی تجربه ست؟ جواب دادند که نه پسرشان 26 ساله و شاغل و بسیار عاقل و با کمالاته. پرسیدم :دختر از نظر فرهنگی و خانوادگی سطحش پایین تر از خانواده ی شماست؟ گفتند که نخیر دختر از خانواده ی بسیار خوب و با فرهنگیه و در عین حال دختری خاکی و متواضعیه گفتم: از نظر اخلاقی و ایمانی مشکلی داره؟ باز گفتند که اتفاقا دختر بسیار مودب و مهربان و با ایمانیه. از کار و تحصیلات عروس خانم پرسیدم ؟ معلوم شد ایشون مهندسی شیمی را با معدل عالی گرفته و حالا فوق لیسانس مدیریت می خونه و کار مناسبی هم دارن . گیج شده بودم بااحتیاط پرسیدم خدای نکرده بدون اجازه شما قول و قراری گذاشتن و در ارتباط بودند؟ باز هم جواب منفی بود و گفتن پسر من اول نظر من را جویا شده و از طریق خانواده اقدام کرده. دیگه داشتم شاخ در می اوردم : پس مشکل کجاست؟ با غم و چشمهای اشک الود گفتند راستش قیافش خیلی معمولیه اصلا اون طوری نیست که من می خواستم من دخترهای خیلی ناز و خوشگلی براش در نظر گرفته بودم ...ما اون همه را رد کرده و فقط این دختره را پسندیده . حرفش که به اینجا رسید بقیه ی خانم ها شروع کردن به نصیحت کردن که : ظاهر زیاد مهم نیست و اخلاق مهمه و.... و یکی از خانم ها که خودشون هم پسر جوون داشت گفت : این دختری که شما توصیف کردین خیلی محسنات داره ،ظاهر زیبا تکراری میشه و چیزی که باقی می مونه اخلاق و ایمانه و.... اما مادر شوهر غمگین دوباره ادامه داد :آخه نمی دو نین من چه کسانی رو براش در نظر داشتم ،یادم که می افته دلم می سوزه مثلا یکی شون از شاگردای قدیم خودم بود دختر قد بلند ،سفید ،مثل هولوی پوست کنده وچه و چه و.... حرف که به اینجا رسید همون خانمی که تا چند ثانیه قبل در حال دادن پند اخلاقی در مورد زیبایی باطنی بودند صحبت خانم اول را قطع کردند و گفتند : تورو خدا شماره ی این دختری که می گی رو به من بده من دنبال عروس می گردم......... _ دوستی داشتم که مربی شنا بود، اما همیشه خسته و افسرده بود از دست خواستگارهای استخری!!! کسایی که به خودشون اجازه می دن حتی بدون اینکه اسم و شرایط اون را بدونن بگن: " شما خانم مایو صورتی ، میشه شمارتون را بدین؟" غم انگیزه اما در همین قرن 21 اکثر دختر ها ی دم بخت مواردی از خواستگاری های استخری و اتبوسی و مترویی و گذری دارند..... -- از اونجا که پایانامه ی من در مورد مسائل مربوط به زیباییه گاهی صحبتها با استاد راهنما (خانم دکتر هما زنجانی زا ده)به حواشی می رود . دیروز که به اتاقش رفتم اخر صحبتهاش گفت: "تو از اون موجودات عجیب و غریب هستی!!! یک فکری کرد و ادا مه داد : تو زن سختی هستی ، سخت اکثر مردها زنی می خوان که به قر و فرش برسه و ازشون مراقبت کنه و مثل عروسک باشه مردها از زنهای باهوش خوشش نمیاد ، گاهی خودت را به بلاهت بزن .......این طوری زندگی راحت تره..... <به فرموده جرح و تعدیل شد.> + نوشته شدم در یکشنبه چهارم آذر 1386 12:6 توسط عقیق |
|