|
هر روز صبح دو مشت شکلات می ریزم توی کیفم و رو به فاطمه می گم :شکلات برای ارتباط با جهان اسلام. و واقعا وسیله ی ارتباطی خوبی ست,اصلا شکلات زبان بین المللی محبت است ,همه با هر زبان وسنی معنی لبخند و دستی را که شکلات تعارف می کند را می فهمند . وارد مسجد النبی می شویم بچه ای بی تاب گریه می کند شکلات تعارفش می کنم زنی تنها نشسته و آرام دعا می خواند کنار سجاده اش شکلات می گذارم بچه ای را مادرش کتک زده و گریه می کند , دختر سیاه پوست عینکی که صورتش رنگ شکلات است, پیرزن پاکستانی که کمرش درد گرفته ,بچه حیرانی که گم شده, به همه و همه شکلات می دهم ....... می نشینم پایین منبر پیامبر سرم را بالا می گیرم و می گویم:بی تابم ,تنهام , زخمی ام ,روسیاهم ,درد دارم حیرانم و............و کامم را شیرین می کند شیرین ,شیرین..... ------------------------------------------------------------------------------------------ گروه تلوزیونی برنامه مردم ایران سلام از کوه نور بالا می روند تقریبا به غار حرا رسیده اند 2ساعت کوه نوردی نفس همه را گرفته ,مجری جوان برنامه(شهیدی فر) نفس نفس می زند ...پیرزنی را می بیند که آرام و راحت کناری روی سنگ نشسته با تعجب می پرسد مادر شما چطور بالا آمدید؟ پیرزن با آرامش می گوید :اون خدایی که به محمد کمک بی به منم کمک بی چند وقتی ست هر وقت کم می اورم و خسته می شوم زیز لب می گم: اون خدایی که به محمد کمک بی به منم کمک بی پ.ن :نیمه ی ماه رجب قرص ماه کنار گلدسته ی مسجد النبی و ماه که فرومانده بود از جمال محمد باید بودی و می دیدی ........... عید همگی مبارک + نوشته شدم در جمعه نوزدهم مرداد 1386 22:4 توسط عقیق |
|