برداشت اول
دوست اهل دلي داشتم اين عزيز دل در روزگاري كه ذهن كوچك من تا دو روز اينده را هم نمي تونست تصور كنه ،براي اون دنياش هم برنامه ريزي مي كردَ خيلي جدي مي گفت كه بايد توي بهشت نقاشي ياد بگيره چون نقاشي را كه خيلي دوست داشت واستعدادش را هم داشت نتوانسته بود ادامه بده
اين رفيق ما از انجا كه خيلي با صفا بود حتي در مورد اينكه توي بهشت به ديدن چه كساني بره وچه بكنه هم برنامه داشت.
برداشت دوم
توي تاريكي امفي تاتر نشسته ام .دخترك روي سن اين طرف وان طرف مي رود ، فرياد مي زند ومي دود.دلم مي خواهد جاي او بودم نقش پر جنب وجوش پيچيده اي ست ، دلم براي اين نقشها غنج مي رود دكمه ي لباس دختر از تقلاي او در نقشش بازشده...
چند نفر ريز ريز مي خندند. هنگام خروج آقايان تماشاچي به جاي صحبت از تاتر در مورد دختر و.... نظر مي دهند
برداشت سوم
عاشق تاترم ، دوست دارم توي نقش ها بروم توي جلد آدمها سرك بكشم با چشم انها گريه كنم با حنجره ي آنها جيغ بزنم.دوست داشتم هنرپيشه تاتر بودم
اما نه در دنيايي كه چشم ها تن ها را مي كاوند نه نقش ها را
برداشت آخر
تاتر وبعد از ان سینما جزئ آرزوهاي دور من هستند ،دور بخاطر اينكه به هر دلیل(شاید بی استعدادی یا بی عرضگی خودم) در مسير ديگري افتادم ، از راهي كه آمدم پشيمان نيستم اما گاهي كه فيلم يا تاتر زيبايي مي بينم چيزي در دلم زنده مي شود چيزي شبيه حسرت چيزي از جنس آرزو
برداشت آخر
اگر روزي در بهشت روي تخت هاي انچناي زير درختهاي اينچنيني نشسته بوديد و اعلام كردند گروه تاتري از بچه هاي جهنم براي اجراي برنامه به بهشت مي ايند ، خوب به نمايش توجه كنيد نقش اول تاتر منم ، برايتان دست تكان خواهم داد
پ.ن: هر وقت به فروپاشی اول شخص مفرد(امین عظیمی )ودایرهی بازی(افشین هاشمی) سر می زنم بدجور هوایی می شوم
+
نوشته شدم در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 0:28 توسط عقیق
|