هميشه كنارآمدن با دو طيف آدمها براي من سخت بوده وهست
يك گروه آدمهاي الكي خوش، آدمهاي به من چه وبي خيال، آدمهاي بيغ و هميشه خوشحال،آدمهاي مشكل خودش/خودت است. زنان هلو ،مردان گلابي و بچه هاي گل وبلبل.
آدمهاي زندگي هاي بي غم بي درد سر، لوس وننر وخالي
وگروه دوم آدمهاي هميشه نالان و كلا شاكي آدمهاي توقع و گله گذاري َآدمهاي اين خانه سياه است ،آدمهاي جامعه خراب است.آدمهاي غر و غر ، نق نق ونفرين
آدمهاي زندگي هاي سياه و تيره زندگي با عقده ها و زخم هاي كهنه ي چركين، تلخ و گس
اما بين اين دو، گروه سومي هستند كه خيلي با آنها حال مي كنم، آدمهاي تلخي چشيده ي شيرين، آدمهاي بحرانها ومشكلات، اما اميدوار وروشن، آدمهاي محكم ولطيف،
آدمهاي آرامش نه از نوع سر زير برف از نوع اين نيز بگذرد
آدم درد هايي كه مي گدازند و زلال مي كنند نه درد هايي كه گره ي كورند و عقده ميشوند آدمهاي ناز وباصفا
آدمهاي زندگي هاي پر از پستي وبلندي وتجربه
(توي پست بعدي مي خوام از يكي از اين آدمها بگم)
+
نوشته شدم در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 8:28 توسط عقیق
|