|
ـ دعوت شده اي ؟ ـ من؟ كجا؟ ـ مريم تو كه مي دوني من در حال صرفه جويي زماني ومالي هستم براي سفر حجم . ـ سفر فقط 5 روزه ست وبدون هزينه، من به عنوان خبرنگار دعوت شدم تو هم مثلا دستيار مني !!!!!!!!!!! باشه باشه ميام. گوشي را مي گذارم ،گيج مي زنم . يك دور دور اتاق مي دوم ،جيغ مي كشم وهمه را خبر مي كنم . مگر عقلم را گم كرده ام كه چنين دعوتي را رد كنم ؟ عقل ؟ خندهام مي گيرد . كدام عقل ؟ آن را كه مدتهاست از دست داده ام . مگر دلم را ازگم كرده ام ؟ بله گم كرده ام . شايد آنجا پيدايش كنم . شايد در اروند افتاده شايد در فكه كنار ميدان مين است . شايد به سيم خاردار گير كرده . خدايابايد كمكم كني كه پيدايش كنم .بايد براي حج آماده اش كنم. دلم زخمي وخسته است بايد رامش كنم بايد آرام اش كنم . دلم ماهي بيرون افتاده از آبم دريا نزديك است طاقت بيار طاقت بيار پ. ن. اين كلمات را يك خبرنگار قلابي نوشته است. + نوشته شدم در جمعه هجدهم اسفند 1385 9:49 توسط عقیق |
|