|
- فاطمه يادت باشه من زير انداز براي نماز ميارم. - راستي سوِِِغاتي ها رو چكار كنيم؟ -من ميگم وقتون رو تو بازار ازتلف نكنيم -آره بايد خوابمون هم كمتر كنيم. - فاطمه فرودگاه كي مياد استقبال تو؟...... ..................................................... اين نمونه اي از مكالمات گاه وبيگاه من ودوست عزيزم فاطمه بود.از حدود چهار ،پنج ماه پيش بود كه فهميديم هردو مون يك آرزوي مشترك داريم. هنوز نه ثبت نامي بود نه مقدماتي وما همديگر را همسفر صدا مي كرديم. از همون حدود بود كه مثل كسايي كه حرف زدن از عشقشون هم براشون لذت بخشه گاه وبيگاه بي مقدمه مشابه جملات بالا رو بهم مي گفتيم . از همون موقع ها بود كه قرار گذاشتيم من براي اون واو براي من دعا كند تا همسفر بشيم .همسفر واقعي نه در رؤيا . .......ديروزمراسم قرعه كشي حج عمره ي دانشجويي بود. دعاي فاطمه مستجاب شد ودعاي من........ اسم من در آمد واسم فاطمه نبود. آبرويم رفت. پرم از شعف، نگراني ،حسرت، شوق، گريه، خنده، جيغ ،سكوت؛ آرامش ،تشويش و.... قلبم طاقت اين همه را يكجا ندارد + نوشته شدم در چهارشنبه نهم اسفند 1385 12:19 توسط عقیق |
|