|
ساختمونی که در اون ساکن هستیم آپارتمان راحت و دلبازیه اما یک عیب بزرگ داره اشکالی که در نگاه اول اصلا به نظر نمی رسه و ما هم آهسته آهسته متوجه اون شدیم . اشکال این خونه که مصداق کامل بساز و بفروشیه و انگار خونه با مقوا و تف ساخته شده ! ماجرا از جایی شروع شد که در اولین ورود به خانه در تقلا برای باز کردن در اصلی دستگیره ی در به راحتی کنده شد! بعد از اون در روز اول اقامتمون که همان شب اول آغاز زندگی مون بود اتصال لوله ی آبگرمکن در رفت و آشپزخانه تبدیل به حوضچه ی آب گرم شد و و بنده در همان ساعات اول شروع زندگی به ناچار لباس عروسی رو در اوردم و با هسر گرامی مشغول آب جمع کردن و تی کشیدن شدیم و خلاصه مشکلاتی از این دست هنوز هم ادامه دارد و....
مشکل دیگر این ساختمون ۱۵ واحدی عدم وجود چیزی به نام حریم خصوصیه و بعد از مدت کوتاهی پی بردیم که ما در واقع با ۱۵ خانواده ی دیگر ساختمان بلاخص ساکنین آپارتمانهای اینوری و اون وری و بالایی دسته جمعی زندگی می کنیم ! مثلا همین الان کاملا مشخص است که همسایه کناری ما افطار قرمه سبزی دارد و در حال گوش دادن به برنامه اشپزی تلوزیون است خانم هسایه بالا هم مشغول جارو زدن پذیرایی است و همسایه اون وری هم فعلا خانه را خالی کرده و گرنه گزارشش را می دادم! این زندگی گروهی اجباری بدون مشکل هم نیست مثلا همین خانم همسایه ی دست چپی ما خانم خانه دار خوشحالی ست که شبها ۲ نیمه شب (در ماه رمضان تا سحر) بیدارند و ماهواره تماشا می کنند و صبحها هم ساعت ۱۱ ظهر از خواب بیدار می شوند! یعنی زمان استراحت ما تازه زمان شارژ شدن و اوج فعالیت اونها ست! البته زندگی اونها به خودشون مربوطه اما تلوزیون اونها درست پشت دیوار اتاق خواب ما ست و صدای تلوزیون اونها با وضوح کامل در اتاق ما شنیده می شه به شکلی که گاهی برنامه ای که در ماهواره می بینه من رو هم جذب می کنه و قید خواب رو می زنم و به برنامه توجه می کنم حالا فکر کن در این میان خانوم از اون برنامه خسته بشه(گویا اصلا سلیقه مون توی برنامه دیدن با هم هماهنگ نیست چون این اتفلق زیاد می افته) و بزنه کانال رفص و اواز جیگیلی جیگلیی و ضد حالی که من می خورم! از وسایل صوتی و تصویری آزار دهنده تر بحث های خانوادگی زنده در حال اجراست و مسائل شخصیه که ادم نمی دونه چی توی گوشش فرو کند که نشوه آنچه نباید بشنوه! خلاصه زندگی سختیه آدم پیاز داغش می سوزه یا سوپش ته می گیره همه ی همسایه ها خبر می شن! تازه نه دعوایی نه بحثی حتی نمی شه برای دل خودت زیر آواز بزنی. زندگی در این شرایط اما حسنی هم داره در این مدت محتاط تر شدم انگار. با یاد آوری اینکه شاید دیگری هم بشنوه و بفهمه بیشتر مواظبم که چه می گم و چه می کنم. شاید خنده دار باشد فقط با تصور اینکه دیگری که شاید نظر و نگاهش نقشی هم در زندگی من نداشته باشه محتاط تر شدم . گاهی فکر می کنم اگر به جای همه ی اینها حضور خدا را احساس می کردم شاید خیلی از اشتباهات خیلی از وقت گذرانی ها را کنار می گذشتم و آدم دیگری می شدم! + نوشته شدم در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 15:31 توسط عقیق |
|