|
سال 87 هم رفت و یک سال از عمر ما رو با خودش برد! حالا که نگاه می کنم می بینم در کل سال 87 سال خوبی برام بود یک شروع زیبا در جنوب یک سفر عالی همراه با تاتر و کتاب ، همراهی 6 ماهه با 90تا دخترک نوجوان که من را خانوم معلم صدا می زنن! عشق این حسی که سالها بود گمش کرده بودم و حالا سخت در آغوشم می فشارد ! هر چند روزهای سخت هم کم نبودند ... درد و تنهایی و التهاب ... به هر حال گذشت ... سال جدید نیز بگذرد و سالهای بعد و بعدترهم، چه ما باشیم و چه نباشیم امیداوام همهگی سال خوبی داشته باشید... پیشاپیش عیدتون مبارک این شعر قیصر امین پور را خیلی دوست دارم : بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند سالها،هجری و شمسی ،همه بی خورشیدند از همان لحظه که از چشم یقین افتادند چشم های نگران آینه ی تردیدند نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند چون به جزء سایه ندیدند کسی درپی خود همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند در پی دوست همه جای جهان را گشتند کس ندیدند در آینه به خود خندیدند سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است فصلها را همه با فاصله ات سنجیدند تو بیایی همه ساعتا و ثانیه ها از همین روز،همین لحظه،همین دم عیدند + نوشته شدم در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 17:2 توسط عقیق |
|