|
۱-اینجانب فلان بنت فلان مشهور به عقیق در کمال صحت عقل!!!! وصیت می نمایم که هر زمان که بنده جان به جان آفرین تسلیم کردم راضی و خشنود نخواهم بود اگر بخاطر وفات بنده مجلس شادی(خصوصا مراسم مقدس عروسی) احدی از اقوام دوستان نسبی و سببی را عقب بیاندازید !عزیزان من مرده ام شما که زنده اید باید زندگی بکنید! حتی اگر جسد بنده بی غسل و کفن بر زمین مانده بود بدون رو دربایستی به جشن و پایکوبی خویش بپردازید فقط اگر زحمتی نیست بعد از حنابندان و عروس کشان و چنان چنان بازگشته و پیکر مرا غسل بدهید (اخه بی انصافا خودم که نمی تونم پاشم دوش بگیرم!)!
هر چه خاک من است بقای عمر شما ولسلام نامه تمام! ۲- من هم مثل هر کس دیگری ۲ عدد پدر بزرگ داشتم که متاسفانه حضور هیچ کدام را درک نکردم پدر بزرگ پدری که قبل از تولد من از این دنیا تشریف برده بودند و پدر بزرگ مادری هم در سن ۲-۳ سالگی از دست دادم و این عقده ی بی پدر بزرگی را همیشه همراه خودم داشتم و از شما چه پنهان وقتی پیرمردی در کوچه و بازار می دیدم -خصوصا از انها که عینک بزرگ ،عصا و جیب پر از نخود کشمش دارند- بسیار حسرت می خوردم تا اینکه بعد از وصلت با همسر گرامی متوجه شدم که ایشان یک عدد از همین پدربزرگهای گوگولی مگولی- ان هم با عینکی به این بزرگی- دارند! ما را بگویی -حتی بیشتر از شوهر دار شدن - خوشحال بودم که پدر بزرگ دار شده ام !!! البته این شادی دیری نپایید و از انجا که هر کس قدمی دارد و بعضی ها بسیار بد قدم هستند از وقتی ما عروس این خانواده شدیم در پدر بزرگ هم کم کمک اثار بیماری هویدا شد تا اینکه همین هفته ی گذشته -تقریبا ۲۰ روز مانده به جشن عروسی ما- بعد از ۸۵ سال سر دواندن عزائیل ،بلاخره دعوت حق را لبیک گفتند و ما را از دو جهت عزا دار کردند اول از این بابت که دوباره بلکه سه باره بی پدر بزرگ شدم و بابت دیگر اینکه جشن عروسی که چند ماه است برای فراهم کردن مقدماتش می دوم در لحظه ای به هم خورد! همین ۳- شادی روح این عزیز از دست رفته صلوات ! + نوشته شدم در سه شنبه بیستم اسفند 1387 23:21 توسط عقیق |
|