...چون سوی زمین خمیده آن ماه عرش و ملکوت بود همراه
تنها نه فتاده بو فضایل شد کفه ی کاینات مایل
هم برج زمانه بی قمر شد هم خصلت عشق بی پدر شد
حق ساقی خویش را فرا خواند برکام زمانه تشنگی ماند
در حسرت آن کفی که برداشت از آب فرو فکند و بگذاشت
کف بر لب رود و در تکاپو ست هر آب رونده در پی اوست
هر موج به یاد آن کف و چنگ کوبد سر خویش را به هر سنگ
چون مه شب چهارده ٬ بر آید دریا به گمان فرا تر آید
ای بحر ٬ بهل خیال باطل این ماه کجا و بو فضایل!؟
گیرم دو سه گام بر تر آیی کو حد حریم کبریایی ؟؟
سیدعلی موسوی گرمارودی
پ.ن: نداریم.....

+
نوشته شدم در سه شنبه هفدهم دی 1387 20:18 توسط عقیق
|