|
روباه آهی كشید و گفت: زندگی یكنواختی دارم. من مرغها را شكار می كنم آدمها مرا. همهی مرغها عین همند همهی آدمها هم عین همند. این وضع یك خرده خلقم را تنگ می كند. اما اگر تو منو اهلی كنی انگار كه زندگیم را چراغان كرده باشی. آن وقت صدای پائی را می شناسم كه با هر صدای پای دیگری فرق میكند، صدای پای دیگران مرا وادار میكند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمهای مرا از سوراخم میكشد بیرون. تازه ، نگاه كن آنجا آن گندمزار را میبینی ؟ برای من كه نانبخور نیستم گندم چیز بیفایدهای است. پس گندمزار هم مرا به یاد چیزی نمیاندازد. اسباب تأسف است. اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهلیم كردی محشر میشود ! گندم كه طلایی رنگ است مرا به یاد تو میاندازد و صدای باد را هم كه تو گندمزار میپیچد دوست خواهم داشت . . . روباه خاموش شد و مدت درازی شازده كوچولو را نگاه كرد. آنوقت گفت: اگر دلت میخواهد منو اهلی كن!..... شازده كوچولو پرسید: راهش چیست؟ روباه جواب داد : باید خیلی خیلی حوصله كنی. اولش یك خرده دورتر از من ، میگیری این جوری میان علفها مینشینی. من زیر چشمی نگاهت میكنم و تو لام تا كام هیچ نمیگویی، چون همهی سوء تفاهمها زیر سر زبان است. عوضش میتوانی هر روز یك خرده نزدیكتر بنشینی. فردای آن روز دوباره شازده كوچولو آمد. روباه گفت: كاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. مثلاٌ اگر سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب میشود و هرچه ساعت جلوتر برود بیشتر احساس شادی و خوشبختی میكنم. ساعت چهار كه شد دلم بنا میكند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است كه قدر خوشبختی را میفهمم ! اما اگر تو وقت و بیوقت بیایی من از كجا باید بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده كنم؟ . . . هرچیزی برای خودش قاعدهای دارد.... به این ترتیب شازده كوچولو روباه را اهلی كرد. موقع خداحافظی روباه گفت رازی را به تو می گویم : تو تا زندهای نسبت به چیزی كه اهلی كردهای مسئولی. پ.ن۱:برای من که تا قبل از این ماجرا بیشتر شب و روزم به این می گذشت که روی تختم چمباتمه بزنم و بخوانم و بنویسم ، من که از مراسم رسمی و تعارفات فراری بودم و ... تطبیق با وضعیت جدید کمی سخت است، فرصت لازم دارم تا به شرایط جدید عادت کنم. بلاخره هر چیز برای خودش قاعده ای دارد!!! اگر این روزها کمتر می نویسم و به دوستان کمتر سر می زنم معذورم بدارید.... به زودی بر می گردم پر انرژی و پرکار، بهتر ازگذشته پ.ن۲: راستی برای رفیقم(هم سرم) انگشتر عقیق سرخ زیبایی به عنوان حلقه خریدم . جالب اینجا ست که پیشنهاد خرید انگشتر عقیق از طرف خودش بود!! پ.ن۳ : از همه ی دوستان بابت تبریکات و ابراز احساسات ممنونم + نوشته شدم در پنجشنبه بیستم تیر 1387 17:28 توسط عقیق |
|