تبليغاتX
عقيق - برگ و باد

عقيق

  ۱-سلام قربان قدتان

راستش چندکلامی مانده بود سر دلم که ترسیدم نگم این سینه از هم بپکد!!!!

بی مقدمه و تعارف بخوام بگم حرفم این است :

شما از آن طرف بر می داری می گویی که:" هیچ برگی نمی افتد مگر آنکه ما از آن آگاهیم ". بعد از این طرف این مدت  چنان باد و طوفان از شش جهت به روح ما می وزد که هر آن ممکن است از جا بکندمان و شما انگار نه انگار ! آخر این رسمش است؟ یعنی ما از برگ هم کمتریم ؟ دم شما گرم!

کانهو یونس نبی شدم وقتی در شکم نهنگ در تاریکی و تنهایی ، بی پناه مانده بود.

از شما چه پنهان خودم خوب می دونم  که چه آدم کج و کوله و ناقص عقلی هستم. همه اش حرف شما را گوش نکردم ، همه اش سرکشی کردم سرم به بازی و مسخره بازی گرم شد ، اینقدر از شما دور شدم که عاقبت گم و گور شدم.

اما حالا پشیمانیم ، ترس برم داشته بی شما چه کنم؟ در این ظلمت که نمی دانم تاریکی قبل از سحر است یا هول حفره ای که جلو ی پایم دهان باز کرده دستم را به سمت شما دراز می کنم .... دستم را بگیر جان عزیزت ،همان که این روزها تولدش را جشن گرفته ایم ...

 

 

 

۲- این روزها را این شعر توی گوشم است و مرتب زمزمه می کنم :

دل به غم سپرده ام در عبور سالها

زخمی از زمانهُ خسته از خیالها!

چون حکایتی مگو رفته ام ز یادها

برگ بی درختمُ درمسیر بادها!

نه صدایی،نه سکوتی،نه درنگی،نه نگاهی!

نه تو را مانده امیدی،نه مرا مانده پناهی!

نیشها و نوشها چشیده ام،بس روا و ناروا شنیده ام

هر چه داغ را به دل سپرده ام،هر چه درد را به جان خریده ام در مسیر بادها

هر چه داغ را به دل سپرده ام،هر چه درد را به جان خریده ام در عبور سالها

نه صدایی،نه سکوتی،نه درنگی،نه نگاهی!

نه تو را مانده امیدی،نه مرا مانده پناهی!

 

۳-سامان سالور چند سال قبل فیلمی ساخته به نام "دیازپام 10"  این فیلم صحبتهای محسن نامجو در مورد زندگی و موسیقی ست همراه اظهار نظر خانواده و دوستان نزدیکش در مورد او.

یکی از قسمتهای جذاب فیلم صحت با مادر محسن نامجوست ..پیرزن تربتی که  با چادر گل گلی اش به شدت رو گرفته . جایی در صحبتهایش با لحن غمگین در مورد پسرش می گه:"ان شالله خوب می شه !!!!"

واقعا از امیدواری و صبر  این مادر در عجبم که هنوز به خوب شدن نامجو امیدوار است!!!!! به مادرم می گویم از مادر نامجو امیدواری را یاد بگیر ..من هم یک روز خوب می شم خوب و عاقل ...مثل دخترهای مردم...اما مادرم با تاسف سر تکان می دهد ...

 

 ۴-روز مادر و میلاد فاطمه زهرا مبارک.

 

 ۵-:این را سال گذشته همین روزها نوشته ام .

 

۶-دعا بفرمایید

+ نوشته شدم در دوشنبه سوم تیر 1387 23:12 توسط عقیق |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست


صفحه نخست
نامه بر


پیوندهای روزانه

gaze
ارمیا
یادنامه ی رضا امیرخانی از معلمش
الهی دورت بگردم...
شب را باید بی چراغ رو شن کرد
آرشیو پیوندهای روزانه


دیروزها

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385


آرشیو موضوعی

شعر
یاداشت های پراکنده
کتاب
داستانک
سینما وتاتر
پایان نامه


پیوندها

خاطرات عمره/الهی دورت بگردم
پابرهنه در بهشت
قلم های کاغذی
آقاي هيچكس
یک وجب دل
سگ پرسه
لانگ شات
اکینانیوز
گوربان
راوی
پریزاد
مشیانه
هم درد
MoviEs
محرمانه
ماه ناتمام
نقشی بر آب
پرچین سوخته
مشترک مورد نظر
علي علي اكبري
پنجره اي رو به جامعه
فروپاشي اول شخص مفرد
دست نوشته های یک احمد
همچون.....کرگدن......تنها
چند.....نفر.......طلبه
زیستنی...دیگر
فرزند...صبح
خورنق
مشق شب
Spotlight
حلقه ی سه شنبه
پس از طوفان
زبور داوود
نجوای من
خانه کتاب انشا
رمل سیراب
جودی آبوت
به نام نامی سکوت
... این روزها که می گذرد
پژمان


    دید و بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS