|
مادرم دوستی قدیمی دارد به نام پروین؛ این پروین خانم زن میانسال سر زنده و مهربانی ست و مادرش ایرانی و پدرش عراقی است. فاطمیه سال گذشته مهمان ما بود و به رسم همیشه اش توی آشپزخانه مشغول پختن حلوای عربی بود(و عجب حلواهایی می پزد این زن) و منم وردستش بودم که مثلا یاد بگیرم. همراه پخت و پز همیشه دعا زیر لب زمزمه می کند . این بار انگار شعری آهنگین زمزمه می کرد همانطور که آرد و روغن و شیره را هم می زد به کلمه ای رسید و چند بار تکرار کرد و اشکهایش سرازیر شدند. پرسیدم :چه می خوانید؟ چند بیتی به عربی خواند(متاسفانه عربی اش را فراموش کردم) و با همان زبان فارسی-عربی اش برایم معنی کرد: امیرالمومنین فاطمه س را که غسل داد، پیامبر ص آغوش باز کرد که فاطمه را تحویل بگیرد امیرالمونین گفتند: شرمنده ام که این امانت را سالم تحویل من دادی و من این طور برگرداندم . دوباره به کلمه ی خجلان(شرمنده ام) که رسید گریه امانش نداد. پ.ن: من منتظرم تورا که تشریف غمت داغی ست برازنده ی دلهای بزرگ پ.ن: تسلیت ایام التماس دعا اینجا را حتما بخوانید . + نوشته شدم در جمعه هفدهم خرداد 1387 11:54 توسط عقیق |
|