|
- اول باید شیفته ی معلم می شدم و بعد درس !! اگر معلمم صبور و مهربان بود و به شیطنتهای گاه و بی گاهم به چشم اغماض نگاه می کرد بهترین و درس خوان ترین دانش آموز می شدم اما اگر معلمی سختگیر و خشک قسمتم می شد به دانش آموزی بد قلق و بی انضباط تبدیل می شدم !!! به طوری که در دوره ی راهنمایی که برای درس های مختلف معلمهای جداگانه داشتیم همیشه بین معلم ها در مورد درس و اخلاقیاتم اختلاف نظر وجود داشت ! به نظر بعضی با هوش شیرین زبان و مهربان بودم و از نظر معلم دیگر حاضر چواب و کم کار!!!
- بیش از همه عاشق سر و کله زدن با بچه های چموشم عاشق اینم که قلقشان را کشف کنم و براهشان بیاورم شاید به خاطر این است که خودم از چموش ترینها بودم خوب درکشان می کنم!! - چند وقت پیش در مراسمی یکی از شاگردانم قدیمم را دیدیم ماشالله برای خودش خانمی شده بود . گفت که هنوز هدیه ام را دارد و هر سال بهار گل می دهد !!(۶ سال پیش دراولین تجربه ی تدریسم به همه ی بچه های کلاسم به عنوان هدیه چند تخم گل نیلوفر داده بودم!!) - چند سال در یک موسسه ی فرهنگی پشتیبان کنکوریها بودم و همزمان نقش معلم تقویتی برنامه ریز مشاور تحصیلی و خانوادگی و ...را بازی می کردم . رسم جالبی که در این موسسه بود این بود که بجای کلمه ی شاگرد از لفظ "بچه" استفاده می کردیم ! مثلا همکاری به همکار دیگر می گفت:" بچه های من خیلی خوب پیش می روند بچه ی های تو چطورند؟" یا " پدر بچم(به معنی شاگردم!) قرار یک ساعت دیگه بیاد دنبالش!!! " و... و این بکار بردن اصلاح "بچه "در بیرون از محل کار باعث تعجب و سوء تفاهم دیگران بود مثلا یکبار که داشتم با تلفن صحبت می کردم و دخترخاله ی کوچکم که حرفهایم را شنیده بود با تعجب پرسید:" تو واقعا ۵ تا بچه داری؟ پس چرا نمیاریشون تا باشون بازی کنم؟!" - چند وقت پیش به بهانه ای به مدرسه ای که ترم پیش درس می دادم رفتم در دفتر مدرسه مشغول صحبت بودم که یکی از بچه ها از پنجره مرا دیدی، جیغی کشید و بقیه را خبر کرد یکمرتبه همه بر سرم ریختند آن یکی از آنطرف سالن به سبک فیلمهای هندی آغوش باز کرده و به طرفم می دوید نزدیک بود از شدت محبت خفه ام کنند هرچه کمبود محبت در تملم عمرم داشتم و نداشتم در همان نیم ساعت حل شد! خلاصه چنان مدرسه را بهم ریختند که مسئولین مدرسه مطمئن شدند که تصمیم عاقلانه ای گرفتند که در ترم جدید درس من را حذف کردند !! همان قصه ی همیشگی که باید بین پاچه خواری و به دست آوردن دل مسئولین مدرسه و یا همراهی با بچه ها یکی را انتخاب کنی!!!! - آسیه اینجا از دردسر های معلمی نوشته ....دردسرها چشیده ام که مپرس! - در مورد سفر هم خدا گویا ما را سر کار گذاشته هرچه می ریسم پنبه می کند!!! این قطار پست پایین فعلا از خط خارج شده !!! انگار نمایشگاه کتاب و تاتر شهر نطلبیدند! بعد التحریر:خدایا ببخشش این بنده ی بی ظرفیتت را !!! اگر ان شالله قطار از خط خارج نشه فردا صبح نمایشگاهم! ممنون از دعای همه ی دوستان + نوشته شدم در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 23:16 توسط عقیق |
|