تبليغاتX
عقيق

عقيق

از ظریفی می پرسند:" عشق مهم تره یا گرسنگی ؟"

جواب می ده:" تنگت نگرفته تا این هر دو یادت بره!"

راستش من با تمام وجود به این پاسخ اعتقاد دارم و شاید بیشتر از هر کس دیگه ای این مطلب را درک  کرده ام چون همانطور که اکثر عزیزانی که من رو از نزدیک می شناسن خصوصا عزیزانی که توفیق همسفری با من رو داشتن می دونن که بنده اصولا در ۲۴ ساعت ۳۰-۴۰ بار این تنگنا را حس می کنم. در واقع این مسئله سالها ست که با منه اما  مدتیه که واقعا کلافه ام کرده حتی به فکر دوا درمان هم افتادم اما حتی دکتر متخصص هم نتونست تشخیص بده مشکل از کجاست چون آزمایش ها و حتی سونگرافی هم چیزی نشون ندادن! چند وقت پیش فیلم کوتاهی دیدیم که اسمش از خاطرم رفته، توی این فیلم محاسبه کرده بود که یک ادم با یک طول عمر متوسط چقدر از عمرش رو صرف خوردن ، خوابیدن و دستشویی رفتن می کنه! نتیجه ی محاسباتش فوق العاده تکان دهنده بود در واقع نشون می اد که اگر خوردن و خوابیدن و فعالیتهای روزمره رو از زندگیمون حذف کنیم چیزی زیادی تهش باقی نمی مونه! من یکی که فکر کنم نصف عمرم رو توی دستشویی گذرندم و نصف دیگه ی عمرم هم در پییدا کردن محل دستشویی در مکانهای عمومی گذشته! البته دستشویی جاییه که می شه اونجا فارغ از هیاهوهای بیرون کمی فکر کرد! حتی ایده ی اولیه خیلی از مطالبی که نوشتم در دستشویی به ذهنم رسیده!!!

ولی این احتیاج زیاد به دستشویی گاهی  واقعا برام درسر  ساز شده! مثلا بارها وسط جلسه یامتحان مهمی این مشکل سراغم اوده یا  قسمتهای مهمی از فیلم یا تاتر* را از دست دادم چون در اوج فیلم  کلیه هام فعال شدن و یا اکثر اوقات لذت سفرهای جاده ای به خاطر این مشکل از دماغم در امده !! دوستانی که افتخار همسفری با من را داشتن خاطرشون هست که در هر توقف ماشین یا اتبوس چطور زود تر از راننده از پنجره ی ماشین دنبال یه مستراح یا گوشه ی خلوتی بودم!!!

سخترین شب عمرم هم شبی بود که در طبقه ی چهارم اردوگاهی در جنوب مستقرشدیم و برای هربار قضای حاجت باید ۴ طبقه رو پایین می امدم و ۱۰۰ متر هم در تاریکی مطلق راهپیمایی می کردم تا به "دست به آب" برسم تا خود صبح چند بار این ۴ طبقه را بالا و پایین رفته باشم خوبه؟!!!

خلاصه از این خاطرات زیاد دارم و از تمام دوستان و خوانندگان و رهگذران التماس دعا برای شفای عاجل همه مریضان خصوصا "مریضه ی منظوره"**  دارم.

پ.ن۱:یک کلیه با کارایی ۲ کلیه به بالاترین پیشنهاد واگذار می شود!!!

پ.ن۲: بی خود پیف پیف نکن این مطلب فلسفیه راحت ازش رد نشی!

پ.ن۳: درسته که دستشویی زیاد می رم اما بعضیها از صبح تا شب کارشون .... زدن به زندگی دیگرانه بعضی هام به یک مملکت ... می زنن. خداییش کدوم بدتره!

-------------------------------------------------------------------------------------------------

*البته وقت تماشای تاتر اگر جام هم خیس کنم از سالن بیرون نمی رم اما تمرکزم که از بین می ره!

**منظورم خودمم دیگه!

+ نوشته شدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 19:12 توسط عقیق |


دارم از تناقض می میرم ......

از طرفی حفظ و مصلحت نظام و تایید رهبری و خون شهیدان و ادعای دیانت و شادنکردن دل دشمنان و .....از یک طرف ظلم و سرکوب و دروغ و سانسور و باتوم و زنجیر و لباس شخصی و دورویی و ....

از طرفی دینم می گوید ظلم را تحمل نکن دروغ را تحمل نکن از طرفی اعتقاداتم  ملزمم می کنند به اطاعت از رهبری و حفظ نظامی که با خون هزاران جوان پا گرفته!

به علی قسم  من دیده ها و شنیده هایم  را از بی بی سی و سی ان ان و بلندگوهای استکبار نگرفتم....

حمله به مردم معمولی و تهدید و سرکوب و قطع سیستم های ارتباطی را خودم دیدم خودم شنیدم

آنها که توی خیابانها هستند هانی و نجمه و فاطمه و عطی و ...خواهران و برادران من  هستند که به سر هر کدامشان قسم می خورم و به هیچ کدامشان از انگلیس تلفن نشده که برو خیابان و شلوغ کن ....

کلافه ام گیجم عصبانی ام خسته ام  زیر لب امن یجیب می خوانم راه می رم... راه می رم

این مملکت روزهای سخت زیادی داشته انقلاب ،درگیریها جنگ ۸ ساله اما این روزها به نظرم روزهای سخت تری ست  ......  روزهای انقلاب در مقابل بی دینی و طاغوت بود در جنگ روبرو دشمن متجاوز بود اما این روزها هر دو طرف حرف از دین و حفظ مملکت و امام و قانون می زنند  این برادر کشی ها آتشم می زند ... 

 پ.ن: قابل توجه دوستانی که من را حواله می دهند به فصل الخطاب و اظهار تاسف و تعجب می کنند از اینکه هنوز گیج می زنم:

حضرت علی ع در نهج البلاغه دومین وظیفه ی مردم نسبت به حکومت  را این می داند که مردم باید حاکم جامعه ی اسلامی را در خلوت و اشکار نصیحت کنند و آخرین حق هم البته اطاعت از حاکم است.

توجه که داشتی حضرت علی ع وظیفه ی مردم می داند که حاکم جامعه را نصیحت کنند پس راه نقد و نظر و اعتراض حتی بر سخان رهبر هم بسته نیست و ولایت معنی اطاعت بی چون و چرا نمی دهد.

+ نوشته شدم در دوشنبه یکم تیر 1388 17:22 توسط عقیق |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست


صفحه نخست
نامه بر


پیوندهای روزانه

gaze
ارمیا
یادنامه ی رضا امیرخانی از معلمش
الهی دورت بگردم...
شب را باید بی چراغ رو شن کرد
آرشیو پیوندهای روزانه


دیروزها

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385


آرشیو موضوعی

شعر
یاداشت های پراکنده
کتاب
داستانک
سینما وتاتر
پایان نامه


پیوندها

خاطرات عمره/الهی دورت بگردم
پابرهنه در بهشت
قلم های کاغذی
آقاي هيچكس
یک وجب دل
سگ پرسه
لانگ شات
اکینانیوز
گوربان
راوی
پریزاد
مشیانه
هم درد
MoviEs
محرمانه
ماه ناتمام
نقشی بر آب
پرچین سوخته
مشترک مورد نظر
علي علي اكبري
پنجره اي رو به جامعه
فروپاشي اول شخص مفرد
دست نوشته های یک احمد
همچون.....کرگدن......تنها
چند.....نفر.......طلبه
زیستنی...دیگر
فرزند...صبح
خورنق
مشق شب
Spotlight
حلقه ی سه شنبه
پس از طوفان
زبور داوود
نجوای من
خانه کتاب انشا
رمل سیراب
جودی آبوت
به نام نامی سکوت
... این روزها که می گذرد
پژمان


    دید و بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS