تبليغاتX
عقيق

عقيق

سال 87 هم رفت و یک سال از عمر ما رو با خودش برد!

حالا که نگاه می کنم می بینم در کل  سال 87 سال خوبی برام بود یک شروع زیبا در جنوب یک سفر عالی همراه با تاتر و کتاب ، همراهی 6 ماهه با 90تا دخترک نوجوان که من را خانوم معلم صدا می زنن! عشق این حسی که سالها بود گمش کرده بودم و حالا سخت در آغوشم می فشارد ! هر چند روزهای سخت هم کم نبودند ... درد و تنهایی و التهاب ... به هر حال گذشت ... سال جدید نیز بگذرد و سالهای بعد و بعدترهم، چه ما باشیم و چه نباشیم

امیداوام همهگی سال خوبی داشته باشید...

پیشاپیش عیدتون مبارک

این شعر قیصر امین پور را خیلی دوست دارم :

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند                       سالها،هجری و شمسی ،همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند                    چشم های نگران آینه ی تردیدند  

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی                      هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جزء سایه ندیدند کسی درپی خود                همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند 

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار                           باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند 

در پی دوست همه جای جهان را گشتند                  کس ندیدند در آینه به خود خندیدند 

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است               فصلها را همه با فاصله ات سنجیدند

 

تو بیایی همه ساعتا و ثانیه ها                                  از همین روز،همین لحظه،همین دم عیدند

+ نوشته شدم در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 17:2 توسط عقیق |


۱-اینجانب فلان بنت فلان مشهور به عقیق در کمال صحت عقل!!!! وصیت می نمایم که هر زمان که بنده جان به جان آفرین تسلیم کردم  راضی  و خشنود نخواهم بود اگر بخاطر وفات بنده  مجلس شادی(خصوصا مراسم مقدس عروسی) احدی از اقوام دوستان  نسبی و سببی را عقب بیاندازید !عزیزان من مرده ام شما که زنده اید باید زندگی بکنید!  حتی اگر جسد بنده بی غسل و کفن بر زمین مانده بود بدون رو دربایستی به  جشن و پایکوبی خویش بپردازید فقط اگر زحمتی نیست بعد از حنابندان و عروس کشان و چنان چنان بازگشته و پیکر مرا غسل بدهید (اخه بی انصافا خودم که نمی تونم پاشم دوش بگیرم!)!

هر چه خاک من است بقای عمر شما

ولسلام نامه تمام!

۲- من هم مثل هر کس دیگری ۲ عدد پدر بزرگ داشتم که متاسفانه حضور  هیچ کدام  را درک نکردم پدر بزرگ پدری که قبل از تولد من از این دنیا تشریف برده بودند و پدر بزرگ مادری هم در سن ۲-۳ سالگی از دست دادم و این عقده ی بی پدر بزرگی را همیشه همراه خودم داشتم و از شما چه پنهان وقتی پیرمردی در کوچه و بازار می دیدم -خصوصا از انها که عینک بزرگ ،عصا و جیب پر از نخود کشمش دارند- بسیار حسرت می خوردم تا اینکه بعد از وصلت با همسر گرامی متوجه شدم که ایشان یک عدد از همین پدربزرگهای گوگولی مگولی- ان هم با عینکی به این بزرگی- دارند! ما را بگویی -حتی بیشتر از شوهر دار شدن - خوشحال بودم که پدر بزرگ دار شده ام !!! البته این شادی دیری نپایید و از انجا که هر کس قدمی دارد و بعضی ها بسیار بد قدم هستند از وقتی ما عروس این خانواده شدیم در پدر بزرگ هم کم کمک اثار بیماری هویدا شد تا اینکه همین هفته ی گذشته -تقریبا ۲۰ روز مانده به جشن عروسی ما- بعد از ۸۵ سال سر دواندن عزائیل ،بلاخره دعوت حق را لبیک گفتند و ما را از دو جهت عزا دار کردند اول از این بابت که دوباره بلکه سه باره بی پدر بزرگ شدم و  بابت دیگر اینکه جشن عروسی که چند ماه است برای فراهم کردن مقدماتش می دوم در لحظه ای به هم خورد! همین

۳- شادی روح این عزیز از دست رفته صلوات !

 

+ نوشته شدم در سه شنبه بیستم اسفند 1387 23:21 توسط عقیق |


قرار بود بهار متولد شوم اما زمستان به دنیا آمدم و هنوز هم تفاوت  "باید" و "هستم " مثل تفاوت  بهار و زمستاناست.

پ.ن: همچنان ناگهان چقدر زود پیر می شویم!

 پ.ن: این نوشته یک روز تاخیر دارد.

+ نوشته شدم در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 13:8 توسط عقیق |


۱-این روزها سخت می گذرند: این روزها درگیرم  با هماهنگی تالار و آرایشگاه و عکاس و ... ،دعا برای سلامتی همه ی اقوام و خویشان و خصوصا افراد بالای 80 سال و بالاخص سکته ای ها و سرطانی ها دور و نزدیک، نوشتن لیست مهمونها که اگر شمسی را بگویی قدسی ناراحت می شود،و دویدن دنبال لباس و سفره و دنگ و فنگ و از همه سخت تر تمرین راه رفتن با کفش بلند و....  بلند بلند خواندن اگر بار گران بودیم و رفتیم ، و برادر دست پرورده ام که هنوز نرفته ام برای اتاقم نقشه ها کشیده و آن یکی که هنوز بارم را نبسته ام کتابهایم را صاحب شده ! و بابا که ناراحت است انگار و مامان  که آشفته است بسیار ......دیوانه ام این روزها دعا بفرمایید

۲-ممنونم از کسی که کمکم کرد تا خوشبخت باشم که خودم باشم! و همین طور ناقص و ناکامل دوستم می دارد و نخواست که تغییرم بدهد. و همفکرخوبی ست و همراهی مهربان و می فهمد قبل از اینکه بگویم و می بخشد قبل از اینکه بخواهم. و این روزهای سخت می ارزد به داشتن چنین همراهی!

 

 

+ نوشته شدم در یکشنبه چهارم اسفند 1387 20:34 توسط عقیق |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست


صفحه نخست
نامه بر


پیوندهای روزانه

gaze
ارمیا
یادنامه ی رضا امیرخانی از معلمش
الهی دورت بگردم...
شب را باید بی چراغ رو شن کرد
آرشیو پیوندهای روزانه


دیروزها

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385


آرشیو موضوعی

شعر
یاداشت های پراکنده
کتاب
داستانک
سینما وتاتر
پایان نامه


پیوندها

خاطرات عمره/الهی دورت بگردم
پابرهنه در بهشت
قلم های کاغذی
آقاي هيچكس
یک وجب دل
سگ پرسه
لانگ شات
اکینانیوز
گوربان
راوی
پریزاد
مشیانه
هم درد
MoviEs
محرمانه
ماه ناتمام
نقشی بر آب
پرچین سوخته
مشترک مورد نظر
علي علي اكبري
پنجره اي رو به جامعه
فروپاشي اول شخص مفرد
دست نوشته های یک احمد
همچون.....کرگدن......تنها
چند.....نفر.......طلبه
زیستنی...دیگر
فرزند...صبح
خورنق
مشق شب
Spotlight
حلقه ی سه شنبه
پس از طوفان
زبور داوود
نجوای من
خانه کتاب انشا
رمل سیراب
جودی آبوت
به نام نامی سکوت
... این روزها که می گذرد
پژمان


    دید و بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS