|
بلاخره بعد از سالها تلکه شدن توسط تاکسیرانان زحمت کش و لای در اتبوس ماندن و پیاده گز کردن و سر کوفت شنیدن از اطرافیان تصمیم گرفتم برای گرفتن گواهی نامه اقدام کنم. اول که فکر می کردم از ما اقدام و از آنها تقدیم! نگو که این گواهینامه گرفتن هم برای خودش هفت خوان دارد. اوایل تابستان بود که تمرین رفتن را شروع کردم از آنجا که هیچ پیش زمینه ای در رانندگی نداشتم مربی اولم کاملا از پا در آمد.بیشترین مشکلم در ناهماهنگی دست و پا و چشم و گوش و حواسم بود ! و مشکل دیگرم درگیری با کلاج بود ، راستش قبل از اینکه تمرین رانندگی بروم اصلا از وجود امر مهمی به نام کلاج بی خبر بودم! برایم بدیهی بود که ماشین برای حرکت نیاز به گاز داد و برای توقف به ترمز، اما کلاج این وسط چه کاره است هنوز هم نمی دانم! در واقع تنها تجربیات قبلی من در رانندگی مربوط می شد به نشستن پشت فرمان ماشین برقی های شهربازی آن هم در 8-9 سالگی!!!! که آنها هم فقط گاز و ترمز داشتند و به جان خودم اصلا کلاج نداشتند! البته مشکلات ریشه ای دیگری هم وجود داشت مثلا اینکه وقت رانندگی حواس من همه جا بود غیر از رانندگی! خصوصا وقتی که صبح زود می رفتم تمرین تمام مدت تقریبا سر به آسمان رانندگی می کردم و چند دقیقه یکبار هم می گفتم:" چه آسمون قشنگی! " و وقتی به چهره ی مربی ام نگاه می کردم می دیدم که صورتش از عصبانیت مثل اسمان صبحگاهی سرخ و ارغوانی شده !! یکبار هم وسط خیابان برای اینکه با قاصدک بازیگوشی که به طرف شیشه ی ماشین می آمد تصادف نکنم محکم زدم روی ترمز و برف پا کن زدم تا دوباره پرواز کند و از آنجا برود! خلاصه این شد که 4 تا مربی عوض کردم و 3 بار امتحان دادم و رد شدم از نظر مالی و روحی به خاک سیاه نشستم تا بلاخره بعد از ماهها تلاش در چهارمین تلاشم در امتحان شهری قبول شدم. و رمز موفقیتم هم این بود که خوشبختانه هنگام امتحان نه طلوع و غروبی در کار بود نه قاصدک و پرنده ای نزدیک شیشه ی ماشین پریدند و نه بچه ی موفرفری ای از کنار خیابان رد شد که حواس من را با خودش ببرد و با سلام و صلوات و نذر سفره بالاخره این کلاج لعنتی زیر پایم رام شد! پ.ن۱: از این به بعد هنگام رد شدن از خیابان بیشتر مراقب خودتون باشید! پ.ن۲: البته فکر کنم گواهی نامه ی کشتیرانی بیشتر به کارم میاید چون ماشین همسرم تویتا کریسیدای 17 ساله ای ست در حد کشتی یوگی و دوستان! پ.ن۳: به همسرم پیشنهاد دادم که شب عروس کشان خودمان، من پشت فرمان بشینم که نگاه عاشق اندر سفیهی انداختند و جواب فرمودند: حتما! + نوشته شدم در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 17:27 توسط عقیق |
عبدالجبار کاکایی + نوشته شدم در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 21:28 توسط عقیق |
اعتراف می کنم که در تمام طول تحصیلاتم هیچ وقت شاگرد خوب و مرتبی نبودم.در عوض تا بخواهی بازیگوش ، شلوغ ، حاضرجواب و از همه بدتر اهل تقلب (البته بیشتر می رساندم )بودم. و حالا نمی دانم نفرین کدام معلم و استادی گریبانم را گرفته که گیر چنین اعجوبه هایی افتادم. فکر می کردم حالا که خودم معلم شدم از انجا که با تمام تکنیکها تقلب آشنا هستم کسی نمی تواند سر امتحان من تقلب کند .اما این حساب ها در عمل درست از کار در نیامد .در اولین امتحانی که از بچه ها گرفتم هر چه در چنته داشتم رو کردم اول که جای چند نفری را به صورت تصادفی عوض کردم بعد نیمکتها را با فاصله چیدم و چند دقیقه ای نطق آتشینی در مورد عواقب متقلبان احتمالی کردم و تاکید کردم که کوچکترین حرکتی را نخواهم بخشید در حین امتحان هم با انواع و اقسام ژانگولر ها سعی در مچ گیری از متقلبان داشتم ، مثل گربه بی صدا پشت سرشان راه می رفتم مثل عقاب ناگهان از بالای سرشان در می آمدم خلاصه از کلاس چشم بر نداشتم. تقریبا مطمئن بودم که هر گونه تخلفی را در نطفه خفه کرده ام . اما زهی خیال باطل این نسل جدیدی را دست کم گرفته بودم در حین تصحیح برگه ها متوجه شباهت عجیب بعضی پاسخ ها به هم شدم چند تایی را نادیده گرفتم اما از برگه ی دو نفر از بچه های ضعیف کلاس که به طرز تابلویی تقلب کرده بودند و نمره ی خوبی هم گرفته بودند، نمره کم کردم . وقتی برگه ها را به بچه ها دادم همان طور که انتظار داشتم این دو نفر برگه به دست و طلبکار سراغم آمدند که چرا نمره ی ما کم شده ؟ من هم کمی چپ چپ و راست راست نگاهشان کردم که یعنی خودتون هستید . خلاصه یکی شان بعد از کلاس دنبالم آمد به عذرخواهی و شکایت که :خانم همه ی بچه های کلاس تقلب کردند و چرا شما فقط یقه ی ما را گرفتید؟! ما را بگویی سنگ روی یخ شدیم اما برای اینکه کم نیاورده باشم گفتم که حال بقیه را هم به زودی خواهم گرفت . چطوری اش را خودم هم نمی دانم! باور بفرماید که هیچ چیز بدتر از این نیست که با زحمت سوال طرح کنی از وقت کلاس برای امتحان بزنی 90 تا برگه تصحیح کنی و در اخر بفهمی که این نمرات حاصل پیشرفته ترین تکنیکهای تقلب هستند و آنکه متقلب تر بوده نمره ی بالاتری گرفته و تو به هیچ وجه نمی تونی روی این نمرات حساب کنی ! همین جا از همه ی اساتید و معلم هایی که همین بلا را سرشون آوردم طلب بخشش و مغفرت دارم. غلط کردم ! + نوشته شدم در یکشنبه سوم آذر 1387 11:47 توسط عقیق |
|