تبليغاتX
عقيق

عقيق

اوضاعم مرغ سحریه!

 

+ نوشته شدم در پنجشنبه سی ام آبان 1387 16:47 توسط عقیق |


سزد   که   بر   سر   خورشید    سایه     اندازیم

کنون که سایه ی شمس الشموس بر سر ماست

پ.ن: برادر عزیزی ناخوش احوال است و در انتظار تیغ جراحی برای همه بیماران خصوصا این اخوی دعا بفرمایید

برای سلامتی همگی صلوات

پ.ن:لطفا چند لحظه به این جمله دقت بفرمایید:

اما رضا ع : اگر اگر مایلی قدر و منزلت خودت را نزد ما بذانی ، ببین قدر و منزلت ما نزد تو چقدر است.

+موره مي‌بيني که شر و با صفايم       بچه محله‌ي امام رضايُم

زلزليُم حادثيُم بلايُم                       بچه محله‌ي امام رضايُم

هر روز جمعه دلومه مبندم               به پينجله طلا و ورمگردم

کار و بارُم رديفه با خدايُم                بچه محله‌ي امام رضايُ......


شعر از قاسم رفیعا

                                   عید همگی مبارک

 

+ نوشته شدم در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 12:3 توسط عقیق |


لیزا: اونچه باعث می شه یک زن و مرد با هم بمونن مسائل مبتذل و پستیه که بینشونه : به خاطر منافع، ترس از تغییر ،وحشت پیری، ترس از تنهایی ، سست می شن و تحلیل می رن دیگه حتی فکرشم نمی کنن که یک کاری بکنن تا زندگی شون عوض بشه .....

خرده جنایتهای زناشوهری اریک امانوئل اشمیت.

 

-همیشه برای من سوال بوده که چیه یک زن و مرد رو سالهای سال کنار همدیگه نگه می داره؟

 چرا بعضی زندگی ها سالهای سال در سخترین شرایط پایدار می مونه و بعضی های دیگه خیلی سریع و با کوچکترین مشکل از هم می پاشه !

 حتی گاهی دو نفر که خیلی سخت و با مخالفت اطرافیان به هم می رسن خیلی آسون از هم جدا می شن.چه عشق های سوزانی (از نوع موشی و پیشی!!)که به تنفر و جدایی رسیدن. چه قول و قرارها و "می میرم برات "ها که فراموش شدن.

چند وقت پیش که توی کتاب فروشی ول می گشتم چشمم به کتابی با عنوان جذاب "101 راه برای تحکیم زندگی زناشویی" یا همچین چیزی ، افتاد . فکر کردم شاید جواب سوالم رو اینجا پیدا کنم کتاب رو برداشتم و ورق زدم واقعا کتاب مفرحی بود مثلا نوشته بود برای تحکیم زندگی روی غذای همسرتون با سس قرمز بنویسید دوستت دارم!!! یا با قاشق خودتون غذا دهان همسرتون بگذارید!!!(این یکی رو محض خنده هم که شده امتحان کردم اما تاثیر معکوس داشت و نزدیک بود زندگی ام از هم بپاشه چون غذا در گلوی همسرم پرید!!! )

از پیش کسوتها زیاد پرسیدم ، کتاب خوندم ، به زندگی دیگران دقت کردم و به نتایجی هم  رسیدم اما هنوز هم این سوال در ذهنم هست: چطور در بعضی زندگی ها محبت روز به روز ریشه می گیره وعشق بین زن و مرد روز به روز پخته تر و عمیق تر میشه و اما در بعضی زندگی ها همین عشق و علاقه ی اولیه تبدیل به عادت و کسالت و سردی میشه ؟! نظر شما چیه؟

+ نوشته شدم در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 9:41 توسط عقیق |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست


صفحه نخست
نامه بر


پیوندهای روزانه

gaze
ارمیا
یادنامه ی رضا امیرخانی از معلمش
الهی دورت بگردم...
شب را باید بی چراغ رو شن کرد
آرشیو پیوندهای روزانه


دیروزها

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385


آرشیو موضوعی

شعر
یاداشت های پراکنده
کتاب
داستانک
سینما وتاتر
پایان نامه


پیوندها

خاطرات عمره/الهی دورت بگردم
پابرهنه در بهشت
قلم های کاغذی
آقاي هيچكس
یک وجب دل
سگ پرسه
لانگ شات
اکینانیوز
گوربان
راوی
پریزاد
مشیانه
هم درد
MoviEs
محرمانه
ماه ناتمام
نقشی بر آب
پرچین سوخته
مشترک مورد نظر
علي علي اكبري
پنجره اي رو به جامعه
فروپاشي اول شخص مفرد
دست نوشته های یک احمد
همچون.....کرگدن......تنها
چند.....نفر.......طلبه
زیستنی...دیگر
فرزند...صبح
خورنق
مشق شب
Spotlight
حلقه ی سه شنبه
پس از طوفان
زبور داوود
نجوای من
خانه کتاب انشا
رمل سیراب
جودی آبوت
به نام نامی سکوت
... این روزها که می گذرد
پژمان


    دید و بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS