تبليغاتX
عقيق

عقيق

موهایت را که یک ساعت با دقت شانه کردی به هم می ریزم!

سویچت را که دنبالش می گردی قایم می کنم!

وقتی سرت پایین است توی یقه ات یخ می اندازم!

نصف شب زنگ می زنم و از خواب بیدارت می کنم!

دخترت می شوم ، مادرت می شوم، نوازشت می کنم ، لگد می پرانم! ، سرد می شوم ، گرم می شوم، می خندم ، گریه می کنم!

اینها یعنی..... یعنی بفهم....

دوستت دارم با صدای آهسته!

پ.ن:واقعا نمی دانم کسی که روی در توالت عمومی نوشته : اصغر همیشه در قلب منی! چقدر اصغر را دوست دارد!

 پ.ن: قوری ز قلم قلم زقوری    من عاشقتم گوگوری مگوری!!!

پ.ن:همدلی و همزبانی خوشترند!

پ.ن سفارشی: در این شبهای عزیز  از دعا برای من غافل نشوید .

نایب الزیاره هستم

+ نوشته شدم در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 9:19 توسط عقیق |


هر سال همین وقتها، مهمانمان  کردی و ما آمدیم و خوردیم و ریختیم و پاشیدیم و چه خوب میزبانی بودی تو.

 بعضی موقع رفتن قندانی نمکدانی چیزی هم شکستیم!!! چشم بستی که مثلا ندیدی!

 بعضی گوشه ای کز کردیم که مثلا قهریم و نازمان را کشیدی که بیاییم کنار سفره.

 بعضی که زرنگ بودند هم خوردند و هم برای بقیه ی سال توی جیبشان چپاندند و بردند.

چه خوب میزبانی تو و چه بد مهمانی بودم من ! ممنون که دوباره دعوتم کردی .

پ.ن: عجب صبوری خدا!

پ.ن: سر سفره ی خدا که نشستید بخورید و بیاشامید و اسراف هم کردید ، کردید .

پ.ن: التماس دعا در این شبها و روزهای پر برکت.

 

+ نوشته شدم در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 22:44 توسط عقیق |


از نظر من دختر بچه ها یکی از جذاب ترین پدیده های عالمند . عاشق اینم که وقتی گرم مامان بازی اند از گوشه ای حرکاتشون را زیر نظر بگیرم. جدیتشون در بازی ،ادا اطوار و تقیلدشون از بزرگترها واقعا دیدنیه.

_دیروز شاهد یکی از  رمانتیک ترین صحنه های عالم بودم .برای خرید لباس به یک فروشگاه بزرگ پوشاک رفته بودم، فروشگاه پر بود  از مانکنهای مردانه و زنانه و بچه گانه که با لباسای رنگارنگ فیگور گرفتن و از صبح تا شب لبخند می زنن .

یک گوشه ی فروشگاه دختر بچه ی 3-4 ساله ای رو در حال بوسیدن یک مانکن به شکل پسر بچه غافلگیر کردم.

دخترک به زحمت روی پنجه های پاش بلند شده بود و دست انداخته بود گردن مانکن و با احساس لپش رو می بوسید .

من جای اون مجسمه بودم زنده می شدم!

 _امسال تابستون یکی از منحصر به فرد ترین تجربه های تدریسم رو داشتم.

آموزش خلاقیت به دختربچه های 8-9 ساله!!

یک مشت جیرجیرک پر انرزی که فقط نشوندنشون روی صندلی 400 اسب بخار انرژی می برد!!! با این همه تجربه ی شیرینی بود .

یکی از جلسات یک قصه ی نیمه کاره تعریف کردم و خواستم که هر کدوم هر طور که دوست دارند داستان را کامل کنند . شروع داستان این طور بود که یک شب پر ستاره چند تا آدم فضایی شما را می دزدند و.....

در بین داستانهای رنگارنگ و بامزه و بعضا بی سر و تهی  که نوشته بودند

یکی از بچه ها داستان رو این طور ادامه اداده بود : اونها من رو به سیاره ی خودشون بردند در آب جوش انداختند و شکنجه دادند و کشتند!!!! پایان

هنوز در شوک این تراژدی مانده ام

 

رمضان از راه رسید!  سقف آسمون گویا پایین تر آمده! دعا بفرمایید

+ نوشته شدم در یکشنبه دهم شهریور 1387 17:27 توسط عقیق |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست


صفحه نخست
نامه بر


پیوندهای روزانه

gaze
ارمیا
یادنامه ی رضا امیرخانی از معلمش
الهی دورت بگردم...
شب را باید بی چراغ رو شن کرد
آرشیو پیوندهای روزانه


دیروزها

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385


آرشیو موضوعی

شعر
یاداشت های پراکنده
کتاب
داستانک
سینما وتاتر
پایان نامه


پیوندها

خاطرات عمره/الهی دورت بگردم
پابرهنه در بهشت
قلم های کاغذی
آقاي هيچكس
یک وجب دل
سگ پرسه
لانگ شات
اکینانیوز
گوربان
راوی
پریزاد
مشیانه
هم درد
MoviEs
محرمانه
ماه ناتمام
نقشی بر آب
پرچین سوخته
مشترک مورد نظر
علي علي اكبري
پنجره اي رو به جامعه
فروپاشي اول شخص مفرد
دست نوشته های یک احمد
همچون.....کرگدن......تنها
چند.....نفر.......طلبه
زیستنی...دیگر
فرزند...صبح
خورنق
مشق شب
Spotlight
حلقه ی سه شنبه
پس از طوفان
زبور داوود
نجوای من
خانه کتاب انشا
رمل سیراب
جودی آبوت
به نام نامی سکوت
... این روزها که می گذرد
پژمان


    دید و بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS