|
به نام خداوند بخشنده ی مهربان تابستان امسال برای ما از هر نظر تابستانی به یاد ماندنی بود. اوایل تابستان رفت و آمد های مشکوکی که از چندی پیش آغاز شده بودند شدت گرفتند که شکر خدا در نهایت منجر به امری خیر شدند . هنوز از این ماجرا فارغ نشده بودیم که اخوی کوچکمان با شکایت از درد شدید شکم راهی بیمارستان شد، مشخص شد دلیل این درد ،عضو دردسرسازی به نام اپاندیس است که بریده و به دور انداخته شد . هنوز از این ماجرا فارغ نشده بودیم که خواهر بزرگمان پسری شُمپُزکُمپُلی به دنیا آوردند. هنوز از این ماجرا فارغ نشده بودیم که مادرمان برای جراحی گوش راهی بیمارستان شدند . هنوز از این ماجرا فارغ نشده بودیم که دندان عقلمان سر به شورش گذاشت و آبسه و عفونت و درد امانمان را برید و به ناچار دندان بی عقلمان را به تیغ جراحی سپردیم تا به سزای اعمالش برسد. هنوز از این ماجرا فارغ نشده بودیم که مادر مان که هنوز در دوران مراقبتهای پس از عمل بودند از پله ها افتادند و سرشان شکست و شانه شان صدمه دید!!!! هنوز از این ماجرا.......... پ.ن1: همه ی این ماجراها واقعی اند پ.ن2: این تابستان کی تمام می شود؟ پ.ن3: خدا بعدی را بخیر بگذراند. پ.ن4: بعد بگو چرا آپ نمی کنی؟ پ.ن5: چند روز پیش به جان خودم پست جدید گذاشته بودم(با عنوان "طوفان حوادث") که این بلگفای خیرندیده غیبش کرد! + نوشته شدم در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 9:57 توسط عقیق |
|