|
دختر جلوی مجسمه مریم مقدس زانو زد و زیر لب دعایی خواند و بعد از سالها بیماری به طور معجزه آسا سل پوستی اش شفا پیدا کرد.
کشیش پرسید : چه دعایی کردی که شفا یافتی؟ دختر گفت: دعا کردم بمیرم!! (فیلم سومین معجزه) پ.ن: گاهی انگار خدا گوشه ای پنهان و ساکت ایستاده است بدون پیام و نشانه ای هر چه دعا می کنی فقط سکوت است و سکوت ..درست وقتی نا امید شدی و بریدی خودش را نشان می دهد...... انگار گاهی صبر بنده هایش را می سنجد ...... من بریدم.......بیرون بیا پ.ن:روایت هست که در ماه رمضان شیاطین در بندند!!!! به نظر شما این خرابی ها و گند کاری ها کار کیه؟ گردن کی بندازیم؟؟؟؟ پ.ن: این که این کنار وبلاگ این پایین گذاشتم گلدونه خوب تو گلدونم گله و هر گلی هم یک بویی داره.... پ.ن:.............. التماس دعا .... + نوشته شدم در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 21:16 توسط عقیق |
از لوک بسون (کارگردان فیلم محبوبم لئون) نقل شده که اولین فیلم کوتاهش رو به یکی از دوستان نزدیکش نشون می ده و نظرش رو درباره فیلمش می پرسه
دوستش فیلم رو می بینه و خیلی جدی می گه:هی لوک وقتی حرفی برای گفتن نداری خفه شو!!!!!!! (نقل به مضمون: مجله همشهری جوان) جناب لوک بسون هم بجای اینکه رفیقش رو به نداشتن درک هنری محکوم کنه یا فیلم سازی رو بذاره کنار و بره معتاد بشه این حرف دوستش همیشه یادش می مونه و (تا زمان حال) فقط به تعداد انگشتان دست فیلم ساخته و درسته که همه ی فیلم هاش شاهکار نیستن اما حرفی برای گفتن دارن. پ.ن: راستش برای این پست خیلی نوشتم و پاک کردم یک مرتبه یاد همین جمله طلایی افتادم:وقتی حرفی برای گفتن نداری خفه شو!!! پ.ن:برای عطی : حاجی من مست و تو دیوانه..........حالا برعکس !!!!. پ.ن: با شما نبودم !! شما نظرت را بذار........ + نوشته شدم در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 21:39 توسط عقیق |
بدون شرح:
امام زمان (ع):"اگر شیعیان ما به اندازه ی یک لیوان آب ما به ما اشتیاق داشتند از دیدار ما محروم نبودند." بدون بسط: زخمی شده ام نمک که دارد یک حنجره نی لبک که دارد ابریم وبرف دارم امروز یک عالمه حرف دارم امروز ای چینی لب پریده ای دل ققنوس گلو بریده ای دل ای رفته ای اشتباه رفته با بند کسان به چاه رفته ....... آتش ز دل من اقتباس است چشمم پی دست ناشناس است دستی که رسیدن بهار است دستی که پل دو انتظار است ای دسته گل محمدی بو نرگس رخ ذوالفقار ابرو ای هرچه فراز در فرودت هر جا که سری ست در سجودت ما خاک نشین انتظاریم سی چله خمار در خماریم سی چله سبوی خون کشیدیم لب بر قدح جنون کشیدیم گویند کلید وصل صبر است خورشید دو روز پشت ابر است دردا که زمانه بی وفا بود از ما نشد انچه حق ما بود این کوفه سر وفا ندارد یک کوچه ی اشنا ندارد خشک است گلوی ناودانش خورشید خور است آسمانش تذویر و دورغ مکر و حیله طاعون زده است این قبیله اینجا همه عضو حزب بادند مردان عروسکی زیادند مردی زر و زور داشتن نیست غیرت به غرور داشتن نیست مرد انکه سرش به دار عشق است رگ تشنه ی ذوالفقار عشق است (شاعر این بیت ها را نمی شناسم اما ۷ سالی هست که با بیت بیتش زندگی کرده ام) + نوشته شدم در سه شنبه ششم شهریور 1386 23:22 توسط عقیق |
|