|
نمی دانم که از کی وکجا شروع شد, که شیفته ی آن نگاه عمیق و آن آرامش عجیب شدم ولی سالهاست که تصور من از از انسان کامل تصویر مردی ست با نگاهی به دور دست ها و این تصویر با خواندن نوشته هایش , شنیدن خاطراتش کم کم کامل تر شد و جان گرفت. تصویر من از دکتر مصطفی چمران انسانی چند بعدی ست , لطیف و احساساتی اما محکم , دیندار اما روشنفکر, اهل علم وجهاد ومعقولات همچنین اهل عرفان و شعر و احساسات..... و بیش از همه عاشق عکسی هستم که در میان بچه های یتیم لبنانی دارد , همیشه حسرت می خوردم که ای کاش یکی از آن بچه ها بودم که گاهی اشکهایم را پاک می کرد ویادم می داد چطور با دردها وتنهایی هایم بسازم............. همیشه با حسرت فکر می کردم چه کرده بود غاده ی لبنانی که خدا چنین نعمتی به اوداد اینکه مردی چون چمران از کشوری دیگر حتی با زبانی دیگر به سویش برود دستش را بگیرد او را از خانواده ای اشرافی بکند , از عشق لبریزش کند و پر وبالش بدهد. از غاده کمتر می دانستم آنچه گفته بود از چمران بود نه از خودش.تا روزی که اتفاقی (هر چند اتفاق کلمه ی بسیار کوچکی ست برای این سعادت) غاده چمران را در حرم اما رضا ع دیدم از لبنان برای زیارت آمده بود واز تصاویری که از او دیده بودم شناختمش , سلام وعلیکی و چنان پذیرا و گرم بود که شرم را فراموش کردم و همه ی سوالات این سالهایم را پرسیدم می گفت : اولین هدیه ای که قبل از ازدواج از مصطفی گرفته روسری قرمز گلداری بوده و این یعنی زیباترین نوع امر به معروف برای او که تا آن زمان بی حجاب بوده و هدیه ی سر سفره ی عقدش شمعی کوچک با دنیایی از معانی.... می گفت : از دو سال زندگی اش با مصطفی بیش از صد نامه دارد به حسرت پرسیدم : چرا آنها را منتشر نمی کنید . که با لبخند جواب داد:"می ترسم اگر دیگران این نامه ها را بخوانند طلاق بیشتر شود!!! چون زنان دیگر که این نامه ها را بخوانند ,خواهند گفت " اگر دکتر چمران مرد بود پس همسران ما چه هستند؟ " برایم گفت: راه تکامل باز است حتی برای جمادات حتی برای سنگ. و عقیق را مثال زد که از میان سنگها اولین سنگی بود که به یگانگی خدا شهادت داده اینست که نشان انگشتری پیامبران و مومنین است. گفت : "همیشه عاشق خدا بودم اما در محیطی بودم که اطرافیانم دور از دین و خدا بودند و هیشه گریه می کردم واز خدا می پرسیدم چگونه به تو برسم؟ و خدا مصطفی را سر راه من قرار داد تا دست مرا بگیرد وبا محبت به سمت او ببرد." و چمران در وصیتنامه اش برای غاده نوشت: "خدايا من با همه اخلاصم از تو يك چيز مي خواهم كه محافظ غاده باش و در خلا تنهايش نگذار ! من مي خواهم كه بعد از مرگ او را در پرواز ببينم . خدا يا! مي خواهم غاده بعد از من متوقف نشود و مي خواهم به من فكر كند مثل گلي زيبا كه در راه زندگي و كمال پيدا كرد و او بايد در اين راه بالا و بالاتر برود . مي خواهم غاده به من فكر كند ، مثل يك شمع مسكين و كوچك كه سوخت در تاريكي تا مرد و او از نورش براي مدتي بس كوتاه بهره برد. از غاده که جدا می شوم اشکم خشک نمی شود از خودم می پرسم اگر زندگی وعشق این است پس ما چه می کنیم؟ + نوشته شدم در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 5:23 توسط عقیق |
یکی از سوالات پرسشنامه ام این بود :زیباترین انسان(سمبل زیبایی) از نظر شما کیست ؟ پاسخ هاخیلی جالب ومتنوع بودند.: حدود 113 دانشجوی دختر وپسر به این سوال پاسخ دادن و تعمدا پاسخ ها را بدون دسته بندی می نویسم تا تضاد بینشون مشخص بشه. واما سمبل زیبایی از دید جمعی از دانشجویان فرهیخته: مهناز افشار- امام خمینی- حضرت علی (ع)- ارنولد –حضرت عباس (ع)- جود لاو(بازیگر انگلیسی)- نیکل کیدمن- کاکا (مهاجم تیم میلان) حضرت زینب(س)- حضرت یوسف-نیکی کریمی- پدرم – کریستین رونالدو(فوتبالیست پرتغالی)حضرت محمد(ص)- سید جواد هاشمی (به جان خودم یک دانشجوی پسر رشته مهندسی مکانیک آقای هاشمی را به دلیل داشتن چهره ا ی نورانی سمبل زیبایی دانسته!!)-محمد رضا گلزار –رمدیوس خوشگله(یکی از شخصیتهای رمان صد سال تنهایی ماکز)- آقای خامنه ای – آنجلینا جولی – آن شرلی با موهای قرمز –لیلا حاتمی- جنیفر لوپز –مرجان (خواننده ی قدیمی)- لاله اسکندری – ارجون رامپال (بازیگر مرد هندی) – هرا همسر زئوس (ملکه ی زیبایی)- ویونا لی (بازیگر نقش اسکارلت در بر باد رفته)- گلشیفته فراهانی- مادرم- دختر مهربون (از شخصیتهای کارتن ممل!!!!!) –شیلا خداد- ایت الله بهجت- اشواریا رای (بازیگر هندی و ملکه زیبایی)- کتایون ریاحی- نانسی عجرم (خواننده لبنانی)و عده ای فک وفامیل ودوستانشون را زیباترین دانسته اند چند نفر ادم رمانتیک هم همسر , شوهر یا نامزد شون را سمبل زیبایی معرفی کرده اند و چندین نفر هم در نهایت اعتماد به نفس خودشون را زیباترین دانسته اند . واما از نظر آماری حضرت علی ع, مادر و انجلینا جولی افرادی هستند که تعداد بیشتری انها را زیبا ترین می دانستند بعد از اینها هم حضرت عباس ع , حضرت یوسف ونیکل کیدمن بیشترین فراوانی را داشتند. این پاسخ ها نشون میده که ایده آلهای زیبایی در بخشی از جوانان جامعه ی ما از اعتقادات و عواطف انها سرچشمه می گیره ودر بخش دیگه تحت تاثیر سیستم ستاره ساز هالیوود شکل می گیره !!!! + نوشته شدم در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 23:37 توسط عقیق |
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم خود را چو فرو ریزم با خاک در آمیزم وگرنه من همان خاکم که هستم ...
صد سینه سپر گردم، خواهی تو اگر .......جونم محصول هنر گردم، خواهی تو اگر...... جونم یک روز بصر گردم، یک روز نظر گردم یانصد سر سردرگم ای وای... ای وای... حبل المتین گیست جمعا به تو آویزیم (واعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا قو قو قو.......) یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم یک روز دو چشمم خیس، یک روز دلم چون گیس آشفته و ریساریس بردار، دگر بردار، بردار به دارم زن از روی پل فردیس ای درد توام درمان، در بستر ناکامی وی یاد توام مونس، در گوشه تنهایی وی خاطره ات پونز، نوک تیز ته کفشم این صندل رسوایی، این صندل رسوایی... گرگی تو . میشم من، جمعا به تو آویزیم آب از تو، سریشم من، جمعا به تو آویزیم اکتاز و دیاسپامی، جز زلفت, آرامی چون زلف تو نارامم، رسوا و پریشان من سشوار سشوار سشوار سشوار + نوشته شدم در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 8:3 توسط عقیق |
به سلامتی دارم روی پرسشنامه ی پایانامه ام کار می کنم. خوشحال میشم به سولات زیر پاسخ بدهید. ۱- زیباترین انسان از نظر شما کیست؟(سمبل زیبایی).............کمی در مورد او توضیح دهید................. ۲- چه نمره ای از نظر زیبایی به چهره ی خودتان می دهید؟ ۳- دیگران چه نمره ای از نظر زیبایی به چهره ی شما می دهند؟ ۴- آیا تا به حال بخاطر شکل ظاهری چهره و بدنتان مورد تایید وتحسین قرار گرفته اید؟ ۵-آیا تا به حال بخاطر شکل ظاهری چهره و بدنتان مورد تمسخر قرار گرفته اید؟ ۶- آیا تا به حال عمل جراحی زیبایی انجام دادهید؟ الف)اگر بلی به چه هدفی این جراحی را انجام دادید وچقدر از نتیجه راضی هستید؟ ب)اگر خیر چرا تا به حال این جراحی را انجام ندا ده اید؟ ممنون که با دقت پاسخ دادید. یا علی + نوشته شدم در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 6:23 توسط عقیق |
امان از این روزهای آخر دانشجویی که بد جور حس نوستالژی آدم را زنده می کند.
یاد روزهای آخر دبیرستان افتادم.روز آخری که یک برگه دست به دست توی کلاس گشت وهمه زیرش را امضا کردیم برگه ای که در آن نوشته بود: .....امروز می خواهیم از هم جداشویم...با هم خندیدیم وگریستیم....سوگند می خوریم ۷ سال آینده..... ۱۰صبح بیست وسه اردیبهشت ۸۵ در همین مدرسه ...دوباره همدیگر راببینیم... هرکجا هستید به باغ افسانه ای خود بیایید...... و۲۶ امضا کج وکوله از ۲۶ دختر ۱۶-۱۷ ساله ی سال سوم ریاضی دبیرستان علامه. اون روز چقدر این ۷ سال طولانی ودور به نظر می آمد وباد ما را با خود برد... هر کس به طرفی یکی دانشگاه شیراز ,گناباد ,تهران و... یکی خانه ی بخت یکی خارج از کشور حتی یکی تا اون دنیا رفته وبرگشت.... و این ۷ سال سریع تر از انچه فکر می کردیم تمام شد و این بار بعد از ۷ سال ۲۰ دختر ۲۳-۲۴ ساله ,دانش آموزان سابق سال سوم ریاضی دور هم جمع شدیم عجب روزی بود روبوسی ها وتبریک ها واین ۷ سال چه کردی؟ و صداها که در هم می رفت هر چند نفر با هم مشغول صحبت : - تو چقدر عوض شدی . - تو چرا هنوز شوهر نکردی؟ - من می گم وکیل بگیر مرتیکه پرو باید ادب بشه. ـیادت هست به حساب هم نوشابه می خوردیم والفرار... ـ تقلبها یادت هست - پسر های ایستگاه اتبوس یادت میاد ...چقدر بچه بودیم آن عشق ها و نامه هاو اشک ها کجا رفتند... واما حاضرین ۱۲ نفر همچنان مجرد ۸ نفر به خانه ی بخت (یا بد بختی ) رفته ۵ مادر!!!(۶ بچه نسل بعدی) ۴ دانشجوی کارشناسی ارشد :جامعه شناسی آمار فیزیک ریاضی ۹ نفر دانجشو یا فارغ التحصیل کارشناسی: نقاشی -جامعه شناسی -آمار- عمران- فیزیک- پرستاری ریاضی- علوم ارتباطات (تنوع را حال کردی!!) ۲ نفر فوق دیپلم:باستان شناسی وکامپیوتر ۱نفر حوزوی و۳ نفر همچنان دیپلم ودر حال تربیت نسل آینده وشگفتی آفرینان یکی شاگرد اول کلاسمان بود که با دو دختر ۵و۴ ساله اش امده بود و دیگری اشی سرکش ویاغی که به زن خانگی و ارامی بدل شده بود با دختری در بغل و بچه ای در راه!!!!!!!!! و مدرسه همان بود همان دیوارهای بلند همان حیاط تنگ و معلم ها ومدیر وناظم که همه عوض شده بودند و و ما که هر کدام سعی داشتیم بدانیم دیگری این ۷ سال چه کرده وچه گذشته و صدا به صدا نمی رسید صبح به ظهر نرسیده بود که اولیا مدرسه صبوری از کف دادند ونسبتا محترمانه بیرونمان کردند و قرار ومدارهای دوباره که مرداد۱۳۹۰ دوباره همدیگر را ببینیم دوباره دوری وهر کس به طرفی....... + نوشته شدم در سه شنبه هشتم خرداد 1386 9:40 توسط عقیق |
|