|
مادرم می گوید:احمق نشو، لگد به بختت نزن
به موجود کوتوله ای که نشانم می دهد نگاه می کنم تر گل ور گل وبزک کرده بغلم می کند نفسم تنگ می شود از من جدا نمی شود سینه ام سنگین می شود بختم می افتد و از درد به خودش می پیچد و سیاه می شود مادرم می زند توی سرش ،بختت سیاه شد نفس نفس می زنم :این بخت من نبود بختک بود + نوشته شدم در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 9:0 توسط عقیق |
شعار تبلیغاتی روژ لب رایدینگ هود با رنگ ثابت مکس فکتور این است:
"گرگها را از کمینگاه خود بیرون می کشد" همان طور كه در عكس مشخص است اين خانم با آن لبخند مكش مرگ ما، خوشحالند آن آقايان ( گرگها) خوشتيپ نيز خوشحالند سهامداران كارخانه ي مكس فكتور نيز خوشحالند اما من دلم مي گيرد اما من به شدت به ياد "م" مي افتم دختري كه تمام افتخارش تعداد گرگ هایی ست که از کمینگاه بیرون کشیده است. و من هر بار كه مي بينمش يك جور خاصي مي گويم مواظب خودت باش.و حرف من را نمی فهد . من به شدت نگرانش هستم نگران "م" كه بره ي كوچكي ست اما فكر مي كند گرگ بارون ديده ست . پ.ن: من در مورد نگرانی برای کسانی که هیچ نگرانی ندارند تخصص دارم. + نوشته شدم در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 11:49 توسط عقیق |
********************************************************** گفت: احوالت چطور است؟ گفتمش: عالي است مثل حال گل! حال گل در چنگ چنگيز مغول!!! (قیصر امین پور) + نوشته شدم در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 23:51 توسط عقیق |
امروز تولد مردي ست كه بزرگترين معجزه اش اين بود كه انساني بود مثل ما(قل انما انا بشر مثلكم)با همين جسم ضعيف ، همين نفس سركش ، با همين خستگي ها وترديدها اما حبيب خدا ناميده شد رفيق خدا شد دود برمحمد آل محمد امروز تولد مردی ست که به هر که دل بست خداوند از او گرفت پ.ن: به گنبد حرم پیامبر توجه کرده ای چقدر شبیه عقیق سبز ست.بی تاب دیدنش هستم + نوشته شدم در جمعه هفدهم فروردین 1386 20:2 توسط عقیق |
كاسه اي را كه به مهر به دستت دادم را شكستي.
گفتم: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشكسته ليلي سرم را شكستي زمزمه كردم :اي كه از كوچه ي معشوقه ي ما مي گذري بر حذر باش كه سر مي شكند ديوارش دلم راشكستي، گفتم :بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خم می سلامت بشکست اگر سبویی ليلي ليلي ليلي حالا كه كمرم را شكستي چه بگويم؟ ناله مي زنم نه از روي غم که از روي درد : اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا پشت مرا خم كرده ليلي + نوشته شدم در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 11:42 توسط عقیق |
باغ هاي كندولوس فيلم كامل و بي نقصي نيست اما در بين اين همه فيلم پر از ستاره ومانكن وزرق وبرق اين همه فيلم پراز جك وجونور هاي افسانه اي وهيولا هاي كامپيوتري اين همه فيلم پر از حادثه وزد وخوردو شلوغي اين همه فيلم راحت الحلقوم براي فكر نكردن ديدن اين فيلمي در باره ي دو تا انسان دلبستگي ها وروابطشون،عشق و مرگشون و... غنيمته واقعا غنيمته باغهاي كندولوس فيلمي با تصاوير زيبا وآرام و گفتگوهايي فكر شده است صحنه هاي زيبايي دارد مثل:صحنه ي نماز خواندن آبان (خزر معصومي)كه كاوه(محمد رضا فروتن)همراه حركات نماز او خم وراست ميشه ويكريز توي گوشش حرف مي زنه وتوي قنوت مياد روبروش وميگه: بهش (به خدا)بگو اين عادلانه نيست ودر آخر جاي بوسه ي آبان رو روي مهر بوسه مي زنه. ..از گفتگو هاي زيباي فيلم : _چه چيز توي عشق كاوه وآبان بود كه عشق اونها رو استثنايي كرده بود؟ اين كه دو نفر عاشق هم باشن خودش استثناستچرا فكر مي كني تنهايي من گليم پا خورده اي كه ميشه توي هر مطبخي پهنش كرد پ.ن: ايرج كريمي كارگردان اين فيلم ، فيلم زيباي از كنار هم مي گذريم را هم كارگرداني كرده كه نسبت به اين فيلم پخته تر ي ست + نوشته شدم در شنبه یازدهم فروردین 1386 11:3 توسط عقیق |
خسته بود زخمي بود ،ما بود + نوشته شدم در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 12:47 توسط عقیق |
غم ،غم مبهم بغض لحظه ي تحويل سال شلوغي ،روبوسي هاي زوركي،تنه زدن هاي بي قيد ديدو باز ديدهاي از روي وظيفه، چند روزي چند ساعتي بيشتر خوردن وخوابيدن كارهاي انباشته شده ،كتابهاي نخوانده، فيلم هاي ديده نشده ودر آخر غروب سيزده به در كه به اندازه ي غم عالم رودل آدم سنگيني مي كنه اين تصوير من از تعطيلات عيده و طبيعيه كه با اين تصوير بهاريه نوشتن وتبريك سال نو گفتن اينقدر تاخير بيفته در هر صورت رفقا سال نو مبارك اميدوارم سال خوبي داشته باشيد اميدوارم وآرزو مي كنم سال خوبي باشه بي تو (حسین پناهی) + نوشته شدم در یکشنبه پنجم فروردین 1386 22:30 توسط عقیق |
|