تبليغاتX
عقيق

عقيق

مادرم می گوید:احمق نشو،  لگد به بختت نزن

به موجود کوتوله ای که نشانم می دهد نگاه می کنم تر گل ور گل وبزک کرده بغلم می کند نفسم تنگ می شود از من جدا نمی شود سینه ام سنگین می شود
و من احمق مي شوم هلش می دهم
ولگد مي زنم توي دل بختم

بختم می افتد و از درد به خودش می پیچد و سیاه می شود

مادرم می زند توی سرش ،بختت سیاه شد

 نفس نفس می زنم  :این بخت من نبود  بختک بود

 

+ نوشته شدم در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 9:0 توسط عقیق |


شعار تبلیغاتی روژ لب رایدینگ هود با رنگ ثابت مکس فکتور این است:

گرگها را از كمينگاهشان بيرون مي آورد

 

"گرگها را از کمینگاه خود بیرون می کشد"

همان طور كه در عكس مشخص است اين خانم با آن لبخند مكش مرگ ما، خوشحالند آن آقايان ( گرگها) خوشتيپ نيز خوشحالند سهامداران كارخانه ي مكس فكتور نيز خوشحالند اما من دلم مي گيرد

اما من به شدت به ياد "م" مي افتم دختري كه تمام افتخارش تعداد گرگ هایی ست که از کمینگاه بیرون کشیده است.

و من هر بار كه مي بينمش يك جور خاصي مي گويم مواظب خودت باش.و حرف من را نمی فهد .

من به شدت نگرانش هستم نگران "م" كه بره ي كوچكي ست اما فكر مي كند گرگ بارون ديده ست .

پ.ن: من در مورد نگرانی برای کسانی که هیچ نگرانی ندارند تخصص دارم.

 

 

+ نوشته شدم در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 11:49 توسط عقیق |



هر وقت سرخوش و غمگين  خجالتي وچشم سفيد  گيج وتيز  ومتناقض بودم .... حالم خوب است
هر وقت دیدی نيشم مدام باز است و اشكم به راحتي جاري ست و خنده وگريه ام قاطي ست از ته دل مي خندم وقتي هنوز چشمم خيس اشك ست ويا گريه مي کنم با لبخندي گوشه لبم ....  حالم خوب ست
هر وقت خواب وخوراكم  مرتب نبود و كمربندم را دو دور كمرم مي بستم تا شلوارم سر جايش بماند شب دير مي خوابيدم وصبح زود مي پريدم.... حالم خوب است
 هر وقت صبح ها سر كلاس مي رفتم ظهر سينما وعصر سر كار وشبها مثل رعد وبرق وارد خانه شدم....  حالم خوب است
هر وقت از كنارت كه رد شدم سر به سرت گذاشتم ،پايت را لگد كردم ، موهايت را به هم ريختم ،...... حالم خوب است
هر وقت حالم را پرسيدي و درست جوابت را ندادم طفره رفتم و پيچاندمت ....يعني حالم خوب است
،اوضاع رو به راه است و همه چيز طبيعي ست
هر وقت ساكت وآرام ومتين بودم ....حالم خوب نيست
هر وقت  خنده هايم شبيه شكلك شدند و اشك هاي بي بهانه ام ته كشيدند .... حالم خوب نيست
هر وقت ديدي  آب زير پوستم آمده و زياد مي خوابم....حالم خوب نيست
هر وقت آرام وسر به راه يكراست از دانشگاه خانه آمدم ومثل سايه توي اتاقم خزيدم ..... حالم خوب نيست
هر وقت از كنارم رد شدي يا از كنارت گذشتم ودر امان بودي....  حالم خوب نيست
 هر وقت حالم را پرسيدي وصاف وساده گفتم كه خوبم و اصرار داشتم كه باور كني ..... يعني حالم خوب نيست
 خرابم و يك جاي كارم مي لنگد

**********************************************************  

گفت: احوالت چطور است؟

گفتمش: عالي است 

                        مثل حال گل!

حال گل در چنگ چنگيز مغول!!!

(قیصر امین پور) 
 
 

+ نوشته شدم در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 23:51 توسط عقیق |


امروز تولد مردي ست كه بزرگترين معجزه اش اين بود كه انساني بود مثل ما(قل انما انا بشر مثلكم)با همين جسم ضعيف ، همين نفس سركش ، با همين خستگي ها وترديدها اما حبيب خدا ناميده شد رفيق خدا شد   دود برمحمد آل محمد
امروز تولد مردي ست كه هنوز دنيا نيامده بود پدرش را از دست داد در كودكي مادرش را از دست داد ، در نوجواني پدربزرگش را از دست داد وهمسرش را كه به او عشق مي ورزيد را خودش به خاك سپرد  َ شش فرزند داشت كه پنج تا ي آنها(دو پسر وسه دختر)در كودكي ونوجواني از دست رفتند وفرزند ديگر پاره تنش فاطمه س بود كه كمي بعد  زخمي وخسته به پدرش پيوست ....

امروز تولد مردی ست که به هر که دل بست خداوند از او گرفت
كلاهم را كه قاضي مي كنم ميبينم اگر داستان زندگي ام چيزي شبيه اين بود همه عمر ناشكري مي كردم و مي ناليدم از جفاي روزگار وبخت سياهم  درود بر محمد وآل محمد

پ.ن: به گنبد حرم پیامبر توجه کرده ای چقدر شبیه عقیق سبز ست.بی تاب دیدنش هستم 

+ نوشته شدم در جمعه هفدهم فروردین 1386 20:2 توسط عقیق |


كاسه اي را كه به مهر به دستت دادم را شكستي.

 گفتم: اگر با من نبودش هيچ ميلي

          چرا ظرف مرا بشكسته ليلي

 سرم را شكستي

 زمزمه كردم :اي كه از كوچه ي معشوقه ي ما مي گذري

                  بر حذر  باش كه سر مي شكند  ديوارش

 دلم راشكستي، 

گفتم :بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت

        سر خم می سلامت بشکست اگر سبویی 

ليلي ليلي ليلي حالا كه كمرم را شكستي چه بگويم؟

ناله مي زنم نه از روي غم که از روي درد :

 اگر با من نبودش هيچ ميلي

 چرا پشت مرا خم كرده ليلي

+ نوشته شدم در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 11:42 توسط عقیق |


باغ هاي كندولوس فيلم كامل و بي نقصي نيست

اما در بين اين همه فيلم پر از ستاره ومانكن وزرق وبرق

اين همه فيلم پراز جك وجونور هاي افسانه اي وهيولا هاي كامپيوتري

اين همه فيلم پر از حادثه وزد وخوردو شلوغي

اين همه فيلم راحت الحلقوم براي فكر نكردن

ديدن اين فيلمي در باره ي دو تا انسان دلبستگي ها وروابطشون،عشق و مرگشون و... غنيمته

واقعا غنيمته

باغهاي كندولوس فيلمي با تصاوير زيبا وآرام و گفتگوهايي فكر شده است

صحنه هاي زيبايي دارد مثل:صحنه ي نماز خواندن آبان (خزر معصومي)كه كاوه(محمد رضا فروتن)همراه حركات نماز او خم وراست ميشه ويكريز توي گوشش حرف مي زنه وتوي قنوت مياد روبروش وميگه: بهش (به خدا)بگو اين عادلانه نيست

ودر آخر جاي بوسه ي آبان رو روي مهر بوسه مي زنه. ..

از گفتگو هاي زيباي فيلم :

 _چه چيز توي عشق كاوه وآبان بود كه عشق اونها رو استثنايي كرده بود؟

اين كه دو نفر عاشق هم باشن خودش استثناست

چرا فكر مي كني تنهايي من گليم پا خورده اي كه ميشه توي هر مطبخي پهنش كرد

پ.ن: ايرج كريمي كارگردان اين فيلم ، فيلم زيباي از كنار هم مي گذريم را هم كارگرداني كرده كه نسبت به اين فيلم پخته تر ي ست

+ نوشته شدم در شنبه یازدهم فروردین 1386 11:3 توسط عقیق |


خسته بود زخمي بود ،ما بود
چند تكه و نخ نما بود، اما بود
پريشان ودر به در بود ،اما بود
ياغي ورميده بود ،اما بود
روز ها آخرتوي بيابانهاي جنوب هي بهانه مي گرفت كه بماند
چند بار گوشه اش به سيم هاي خادار گرفت
از بس كه شيطنت كرد
 هرچه كردم كه آرام شود رام شود مي گفت : اين همه لكه و زخم  به خاطر كارهاي توست حالا چند روزي تو دنبال من بيا
مي گفتم :اين تن را چه كنم  سنگين است ودست وپا گير طاقت اين همه را ندارد
 توجهي نكرد وهر چه بار و وصله كه بر دوش داشت رها كرد
سبك وبرهنه توي بيابانه مي دويد    
از بس كه تنم را اين طرف آن طرف كشيد خسته ام كرد
روز آخر رهايش كردم آمدم  همانجا پيش شهدا ماند
حالا حتي براي رم كردن هایش دلتنگم
مي ترسم روي مين برود
مي ترسم طرف مرز برود
مرزهاي شلمچه همانجا كه مي گفتند از همه به كربلا نزديك تر ست
اگر برود من با اين تن بي روح چه كنم
اي كاش پيشش مي ماندم
اين روز ها كه مي گذرد هر روز احساس مي كنم كه روح مرا باد برده است

+ نوشته شدم در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 12:47 توسط عقیق |


غم ،غم مبهم

بغض لحظه ي تحويل سال

شلوغي ،روبوسي هاي زوركي،تنه زدن هاي بي قيد

ديدو باز ديدهاي از روي وظيفه، چند روزي چند ساعتي بيشتر خوردن وخوابيدن

كارهاي انباشته شده ،كتابهاي نخوانده، فيلم هاي ديده نشده

ودر آخر غروب سيزده به در كه به اندازه ي غم عالم رودل آدم سنگيني مي كنه

اين تصوير من از تعطيلات عيده و طبيعيه كه با اين تصوير بهاريه نوشتن وتبريك سال نو گفتن

اينقدر تاخير بيفته

در هر صورت رفقا سال نو مبارك اميدوارم سال خوبي داشته باشيد

اميدوارم وآرزو مي كنم سال خوبي باشه

بي تو
نه بوي خاك نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسكينم
چرا صدايم كردي
چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سي سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدي
نشان به آن نشان
كه دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت
و عصر
عصر واليوم بود
و فلسفه بود
و ساندويچ دل وجگر

(حسین پناهی)

 

+ نوشته شدم در یکشنبه پنجم فروردین 1386 22:30 توسط عقیق |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست


صفحه نخست
نامه بر


پیوندهای روزانه

gaze
ارمیا
یادنامه ی رضا امیرخانی از معلمش
الهی دورت بگردم...
شب را باید بی چراغ رو شن کرد
آرشیو پیوندهای روزانه


دیروزها

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385


آرشیو موضوعی

شعر
یاداشت های پراکنده
کتاب
داستانک
سینما وتاتر
پایان نامه


پیوندها

خاطرات عمره/الهی دورت بگردم
پابرهنه در بهشت
قلم های کاغذی
آقاي هيچكس
یک وجب دل
سگ پرسه
لانگ شات
اکینانیوز
گوربان
راوی
پریزاد
مشیانه
هم درد
MoviEs
محرمانه
ماه ناتمام
نقشی بر آب
پرچین سوخته
مشترک مورد نظر
علي علي اكبري
پنجره اي رو به جامعه
فروپاشي اول شخص مفرد
دست نوشته های یک احمد
همچون.....کرگدن......تنها
چند.....نفر.......طلبه
زیستنی...دیگر
فرزند...صبح
خورنق
مشق شب
Spotlight
حلقه ی سه شنبه
پس از طوفان
زبور داوود
نجوای من
خانه کتاب انشا
رمل سیراب
جودی آبوت
به نام نامی سکوت
... این روزها که می گذرد
پژمان


    دید و بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS