تبليغاتX
عقيق

عقيق

در جشنواره فيلم كوتاه ديني (جشنواره رويش امسال)يك فيلم كوتاه بسيار عالي ديدم به نام هنر پيشه نقش كوتاه از بهزاد نعلبندي . فيلم، زندگي ودر گيري هاي هنرپيشه يك فيلم را روايت مي كند كه نقش بسيار كوتاهي(نقش رؤياي ذهني يك نويسنده ) دارد ولي بسيار در گير اين نقش شده ومدام از پيشينه وجزئيات زندگي اين نقش از كارگردان فيلم سؤال مي كند، ولي كارگردان كه انسان عميقي نيست و گويا از ساختن فيلم هدف ديگري دارد!!! به سوالات دختر جواب سر بالا ونا مشخص مي دهد و در نهايت وقتي از سوالات بي شمار دختر خسته مي شود،به دختر مي گويد:" اين يك نقش كوتاه وحاشيه ايه وتاثير مهمي در كل فيلم نداره اينقدردر مورد اون وسواس به خرج نده."
از طرف ديگر دختر هنر پيشه درگير بيماري لاعلاج مادرش ست كه گويا سرطان پيشرفته د ارد وبراي نگهداري ازاو يك دختر جوان دانشجو را استخدام كرده است و در پايان روز اولي كه دختر دانشجو از مادرش پرستاري كرده متوجه مي شود كه دختر( بر خلاف آنچه او فكر مي كرده است) دانشجوي فلسفه است نه پرستاري واز اين مسئله بسيار ناراحت مي شود وبا دختر دانشجو برخورد تندي مي كند . در آخر دختر دانشجو برايش توضيح مي دهد كه او هم مبتلا به بيماري مادر هنر پيشه است وهدف او از پرستاري اين است كه روند بيماري اي كه خودش هم با آن در گير است را ببيند.
(دختر دانشجوبه هنر پيشه) : مي دو ني اين بيماري از كجا شروع مي شه؟ از جايي كه يك سلول (هر چند كه نقش مهمي هم نداشته باشه) كارش را درست انجام نده وبه شكل غلطي تقسيم بشه ، به همين راحتي ،مثل يك شوخي مي مونه .
-هر كدو م از ما اندازه ي يك سلول، يك ذره در اين عالم هستيم بعضي ها وظايف حياتي تري دارند وبعضي هنر پيشه ي نقش هاي كوتاهتري هستند اين بستگي به خود ما داره كه غده ي سرطاني بشيم يا موجب حيات.

+ نوشته شدم در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 6:21 توسط عقیق |


گفت:جمله خلق را ديدم كه چون گاو وخر از يك آخور علف مي خوردند .
يكي گفت :خواجه تو كجا بودي ؟
گفت: من نيز با ايشان بودم ، اما فرق من آن بود كه
ايشان مي خوردند
و مي خنديدند
وبرهم مي جستند
ومي ندانستند ،
من مي خوردم
ومي گريستم
وسربه زانو نهاده بودم
ومي دانستم.
( احمد خضرويه ي عارف)

+ نوشته شدم در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 6:19 توسط عقیق |


يکشنبه 18 ژوئيه 2004 سايت خبری بی بی سی

 

افزايش چشم گير جراحی های زيبايی در شهرهای بزرگ ايران

 

جراحی بينی نيازی فراتر از زيبايی دکتر شيوا دولت آبادی، روانشناس می گويد: حداقل در طبقه متوسط به بالا جراحی زيبايی به موضوعی تبديل شده است که اگر کسی زير چاقوی جراحی نرفته باشد احساس کمبود می کند

 

تحمل درد برای يک هدف:مريم می گويد: "شخصيت افراد با هم فرق دارد. بعضی ها تحمل درد را ندارند. حتی وقتی موضوع بهتر شدن باشد. من چون هدف دارم و به نتيجه کار و اين که شکمم صاف می شود، فکر می کنم، درد را تحمل می کنم.

 

شهلا لاهيجی، صاحبنظر در امور زنان:

 

نبايد انگشت روی معلول گذاشت، بايد دلايل را يافت. اگر در نقش درمانگر جامعه، گسترش جراحی پلاستيک را يک نوع بيماری اجتماعی ارزيابی می کنيم بايد ديد در واکنش به کدام مسائل سياسی و اجتماعی است.

 

April 14, 2005سایت خبری حادثه

 

زیبایی های مرگ آور در کمين جوانان ايرانی

 

آمارهای غيررسمی حاکی از آن است که روزانه حداقل يک نفر در کشور براثر عوارض حاصل از جراحی زيبايی جان خود را از دست می دهند.

 

  روزنامه شرق دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۵ - ۱۲ رجب ۱۴۲۷ - ۷ اوت ۲۰۰۶

ایران رتبه اول شمار جراحی های زیبایی جهان را دارد

دو زن در روز می میرند
براساس آمار، نام حدود
۱۰۰ یا كمی بیشتر پزشك متخصص و فوق تخصص جراحی پلاستیك و ترمیمی ثبت شده است. این در حالی است كه بیش از ۳ هزار پزشك در ایران بدون داشتن مدرك تخصصی در زمینه جراحی پلاستیك دست به جراحی زیبایی بینی می زنند.

 

 www.forum.persianweb.com

 

دکتر اميلي کولينز با آمارهای عجيب و غريبی که هميشه در آستين دارد، آدم را شگفت زده می کند: "85 درصد دختران جوان از ظاهرشان رضايت ندارند." او که يک متخصص روانشناسی اجتماعی مشهور در رسانه های امريکا است، معتقد است که":رسانه ها با تبليغات گسترده پيرامون جذابيتهای ظاهری زنان ومردان، روز به روز افراد بيشتری را به اين احساس دچار می کنند که غير جذاب و بد قيافه هستند، در حاليکه واقعيت اينطور نيست." منبع : نشريه سلامت

ـ بلاخره موضوع پایانامه ام را انتخاب کردم نگرش جوانان به جراحی های زببايی وعلل گرايش به ان

 

+ نوشته شدم در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 8:31 توسط عقیق |


(دکتر ندیمی سریال شب دهم ):همیشه یا نمی رسیم یا وقتی می رسیم که دیگه دیر شده

 

+ نوشته شدم در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 10:2 توسط عقیق |


باز امشب هوس گريه ي پنهان دارم.............. ميل شبگردي در كوچه ي باران دارم
كسي از دور به آواز مرا مي خواند................ از دل اين شب پر راز مرا مي خواند
راهي ميكده ي گمشده ي رندانم ................ من كه چون راز دل مي زدگان عريان
بايد از خود بروم تا كه به او بازآيم................... مست تا بر سر آن راز مگو باز آيم
ابر پوشانده در مخفي آن ميخانه .................. پشت در باغ وبهار است ومي وافسانه
خِردخُرد همان به كه مسخر باشد................. عقل كوچكتر از آن است كه رهبر باشد
تا كه شيرين كندم كام و برد تشويشم........... آن مي تلخ تر از تلخ بنه در پيشم
(مرحوم احمد زارعي)

+ نوشته شدم در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 20:35 توسط عقیق |


مي گفت: فكر مي كردم اگه پول نداره

اگه تحصيلات بالا نداره

اگه تيپ و قيافه نداره

در عوض جنم داره

آهي كشيد وادامه داد :كه بعدا فهميدم اينم نداره!!!!!!

+ نوشته شدم در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 20:33 توسط عقیق |


 

این عکس از نلسون عکاس فرانسوی ست او چندی پیش به ایران سفر کرد وموضوع عکاسی خودش را در ایران جراحی بینی قرارداد

اون درتوضیح عکس هایش در ایران کلامش را بااین جمله 'Kill me but make me beautiful'ا شروع کرده 

 

+ نوشته شدم در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 15:50 توسط عقیق |


-دماغم به بيني سربالاو پر افاده اي كه از كنارش رد مي شود نگاه مي كند ،سعي مي كند غوزش را صاف كند وسرش را كمي بالاتر بگيرد ، ازطرف ديگرش

 

يك بيني قلمي وكوچك رد مي شود دماغم خجالت مي كشد، كمي خودش را جمع وجور مي كند.

 

-از شما چه پنهان مدتي است كه وقتي جلوي آينه مي ايستم خودش را كج وكوله مي كند وشكلك در مي آورد.

 

-دست مي كشم به پشت غوز كرده اش عزيزكم من تو را دوست دارم همين طور كه هستي وبودي ما با هم رشد كرديم وبزرگ شديم به بوي گل ها فكر كن به ياس به نرگس به تنفس هواي نمناك صبح ،من همه اين ها را با توتجربه كردم. به من نگواگر سر بالا بودي گل مصنوعي بوي ياس مي داد فكر نكن اگر كوچكتر بودي تنفس هواي صبح لذت بخش تر بود ، دنيا همين هست كه هست سر شار از بوي عطر وگاهي بوي  گند لجن . خودت باش عزيز

 

دماغم توي آينه مي خندد. 

 

-پ.ن.كه ز انفاس خوشش بوي كسي مي آيد.

 

+ نوشته شدم در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 20:55 توسط عقیق |


حدود 10 سال پش ليلا (يكي از حدود 20 دختر خاله ام!)ازدواج كرد .عروسي خوب وشادي بود.تا مدتها بعد خاله زاده هايم (6-7تا فسقلي 3-8 ساله)بازيي داشتند به نام ليلا بازي . يكي ليلا مي شد وتور مي انداختند سرش وبقيه دست و هلهله مي زدند و لي لي لي لي لي

چند ماه پيش پسر 3 ساله ي همين ليلا خانم سرطان گرفت و......

همه دور هم جمع بوديم ،وارد اتاق بازي خاله زاده ها شدم (6-7تا فسقلي 3-8ساله) ديدم يكيشون دراز كشيده وسط اتاق وبقيه دورش نشستن واداي گريه زاري در ميارن . داشتن سينا بازي مي كردن

 

+ نوشته شدم در جمعه بیستم بهمن 1385 19:37 توسط عقیق |


كوچكتر كه بودم وقتي راهپيمايي هاي سالگرد22 بهمن مي رفتيم وهمراه جمعيت فرياد مي زدم مرگ برشاه همه اش منتظر بودم تانكها بياند ،سربازها تير اندازي كنند وما بدويم وفرار كنيم (مثل فيلم هاي مستند تلوزيون) وتعجب مي كردم هلي كوپترها چرا بجاي تير باران كاغذ وگل بر سر تظاهر كنندگان مي ريزند؟ وقتي فهميدم شاه سالهاست مرده واز سرباز وتانك وتعقيب وگريز وهيجان خبري نيست راه پيمايي ومرگ بر شاه گفتن برايم بي معنا شد.

مي پرسيدم: اگر شاه مرده پس چرا هنوز مرگ بر شاه مي گيم؟ و وقتي ساواك وتانك نيست راهپيمايي چرا؟

جواب شنيدم دوباره جمع مي شيم مرگ بر شاه مي گيم كه يادمان نرود.

- چند سال ست كه راهپيمايي نرفته ام . اما امسال شايد برم كه يادم نرود.

- تلوزيون امسال مستندهاي خوبي پخش مي كند : فيلم مستندي پخش مي شود كه آزاد شدن زندانيان سياسي را نشان مي دهد . دختري جوان با موهاي دم اسبي از در زندان مي زند بيرون و ميرود به سمت مادرش كه بالهاي چادر مشكي اش را براي بغل كردن او باز كرده است.

 

+ نوشته شدم در جمعه بیستم بهمن 1385 19:36 توسط عقیق |



هو الطيف هوالطبيب هوالحبيب

با آن نگاه روشن مواج

دريا اگرسلام نگويد نماندني ست

در ذهن هر كلام

اگر رد پاي عشق راهي نبرده است

كلامي نخواندني ست

(شاعر محمد رضا عبد الملكيان)

+ نوشته شدم در جمعه بیستم بهمن 1385 19:35 توسط عقیق |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست


صفحه نخست
نامه بر


پیوندهای روزانه

gaze
ارمیا
یادنامه ی رضا امیرخانی از معلمش
الهی دورت بگردم...
شب را باید بی چراغ رو شن کرد
آرشیو پیوندهای روزانه


دیروزها

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385


آرشیو موضوعی

شعر
یاداشت های پراکنده
کتاب
داستانک
سینما وتاتر
پایان نامه


پیوندها

خاطرات عمره/الهی دورت بگردم
پابرهنه در بهشت
قلم های کاغذی
آقاي هيچكس
یک وجب دل
سگ پرسه
لانگ شات
اکینانیوز
گوربان
راوی
پریزاد
مشیانه
هم درد
MoviEs
محرمانه
ماه ناتمام
نقشی بر آب
پرچین سوخته
مشترک مورد نظر
علي علي اكبري
پنجره اي رو به جامعه
فروپاشي اول شخص مفرد
دست نوشته های یک احمد
همچون.....کرگدن......تنها
چند.....نفر.......طلبه
زیستنی...دیگر
فرزند...صبح
خورنق
مشق شب
Spotlight
حلقه ی سه شنبه
پس از طوفان
زبور داوود
نجوای من
خانه کتاب انشا
رمل سیراب
جودی آبوت
به نام نامی سکوت
... این روزها که می گذرد
پژمان


    دید و بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS