|
چشم باز می کنم و بیدار می شوم اما از هنوز صحنه هایی که دیده ام جلوی چشمم است خواب بدی دیده ام از این کابوس های رئال که این قدر واقعی و واضح اند که تا مدتها همه ی حسهایش همراه آدم می ماند. خواب دیده ام تعداد زیادی مرد و زن و آشنا وغریبه در خانه ای بزرگ ، قدیمی و حسینه مانند هستیم. انگار مراسمی ،دعایی ، عزاداری چیزی ست،یکهو چند تا مامور زن و مرد با لباس شخصی تند و خشن با اسلحه در را می شکنند و وارد خانه می شوند، من کناری ایستاده ام و نگاهشان می کنم. نترسیده ام به طرز عجیبی آرامم فقط غمگینم. همانطور ساکت تماشا می کنم که چطور هجوم می برند توی اتاقها و همه هراسان می شوند از این غافلگیری . من نترسیدم فقط غمگینم از این همه خشونت و نفرت که در چشمهاشان هست از ترس و وحشتی که در فضا موج می زند. با خودم فکر می کنم :اینها که می گیرند و می برندمان به نا کجا بهتر است نمازم را بخوانم و توی همان هیاهو می ایستم به نماز و در حال نماز می شنوم که دنبال من می گردند و اخر رکعت دوم پیدایم می کنند .من آرام نمازم را تمام می کنم و منتظرم که بدون هیچ حرف و مقاومتی همراهشان بروم و فقط غم دارم... و چشم باز می کنم و بیدار می شوم اما از هنوز صحنه هایی که دیده ام جلوی چشمم است خواب بدی دیده ام از این کابوس های رئال که این قدر واقعی اند که که تا مدتها همه ی حسهایش همراه آدم می ماند. از جا بلند می شوم وقت نماز صبح است نماز می خوانم و بعد سر سجاده می نشینم و به خوابم فکر می کنم به کابوسی که اینقدر واقعی بود که انگار واقعا... هنوز غم دارم می روم بالای سر امیر پیشانی اش را می بوسم و می گویم دلم برایت تنگ می شود! انگار که واقعا می خواهم بروم. بیدار می شود و میپرسد کجا؟ خوابم را برایش تعریف می کنم همان طور شفاف که دیده ام . نگاهم می کند ومی گوید:" من که نمی ذارم تو را ببرن." انگار که واقعا می خواهم برم. انگار که واقعا... + نوشته شدم در سه شنبه پانزدهم دی 1388 14:22 توسط عقیق |
امام سجاد ع :" نبود روزی چون روز حسین ع که در آن سی هزار نفر از مومنان به جنگ حسین ع شتافتند تا با ریختن خونش به خدا تقرب جویند."
پ: این روزها این حدیث بیشتر از هر روضه ای اشک به چشمم میاره! پ: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.... التماس دعا + نوشته شدم در جمعه چهارم دی 1388 9:19 توسط عقیق |
۱. شاهو: من دیشب یه دعای جدید اختراع کردم گفتم بت یاد بدم روی منبر بخونی به دردت می خوره دعاهه می گه: خدایا به بندگانت بفرما تازگی ها چه دسته گلی آب دادی تا این بندگان بدبخت بدونن چه خاکی تو سرشون بریزن! (فیلم پابرهنه در بهشت بهرام توکلی)
۲. می دونم فیلم جدیدی نیست اما من تازه موفق شدم ببینمش یعنی یک بار تا نزدیک سینما رفتم که ببینمش اما نشد ! حالا که یادم میاد می گم خوب شد اون روز توی خیابون انقلاب گم شدیم و به تماشای پا برهنه در بهشت توی سینما نرسیدیم اون تاترها که دیده بودیم و با اون حالِ من مست و تودیوانه!!! اگه" پابرهنه در بهشت" هم دیده بودیم دیگه واویلا! یادت که هست رفیق... ۳. فیلم پا برهنه در بهشت را دوست داشتم چون: - روحانی فیلم کلا زیاد حرف نمی زد فقط گوش می داد و مثل فیلمهای دیگه راه به راه درس خداشناسی و توکل نمی داد. -فیلم پر از اتفاق و حادثه نبود بلکه پر بود از امیدها و آرزوهای از دست رفته تلخی ها و سختی ها و... مثل خود زندگی. - یک پایان شاد همراه با یک معجزه یا شفای یکی از مریضها می تونست به کل داستان فیلم گند بزنه اما استثناً توی این فیلم زیر بارون و با دعا و گریه هیچ مریضی شفا نگرفت. و بازی های عالی بازیگرهای فیلم خصوصا افشین هاشمی که اصل جنس بود. + نوشته شدم در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 10:31 توسط عقیق |
شده ایم: اشدا بینهم رحما علی الکفار!!! خدا آخر عاقبت همون رو بخیر کنه! + نوشته شدم در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 11:46 توسط عقیق |
زبان شیرین فارسی ضرب المثلهای جالبی دارد مثلا همین اصطلاح "چوب دوسر طلا " یا "چوب دوسر نجس" که به صورت "چوب دوسر فلان" هم بکار می رود!!! و در مورد کسانی استفاده می شود که از دو سر قائله مورد عنایت قرار می گیرند! و در این دوره نمونه ی عینی این ضرب المثل کسانی هستند که هم در زمان شاه خائن زندان دیدن و شکنجه کشیدن و هم در حکومت جمهوری اسلامی !!! عجب پیشونی نوشتی واقعا.... نمونه اش این آقا پ.ن:روز دانشجو مبارک! پ.ن: "دانشجویی که کله اش بوی قرمه سبزی ندهد دانشجو نیست." از فرمایشات خودم! + نوشته شدم در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 16:28 توسط عقیق |
سیادت مثل این می مونه که با یک خوانواده ی خیلی مهم و با نفوذ فامیل باشی که به هیچ وجه اهل پارتی بازی نیستند! عید بر همه مبارک + نوشته شدم در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 17:45 توسط عقیق |
-آی دوست داشتم توی یکی از این اغتشاشات اخیر!!! دستگیرم می کردند.
- خوب؟ آی دوست داشتم می برندنم کهریزک! - خوووب!!!!؟ - خوب دیگه خودشونم ایدز می گرفتن! پ.ن: به مناسبت روز جهانی ایدز با یک روز تاخیر البت! + نوشته شدم در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 10:16 توسط عقیق |
۱-یکی از بزرگترین تفریحات زندگی من اینه که جایی کنار تلوزیون بشینم و واکنش بچه ها رو موقع تماشای برنامه های مورد علاقه شون ببینم ، خنده های از ته دل ، از جا پریدنها و حرص خوردنها شون دیدنیه ! حالا هرچه بچه ها کوچکتر و هر چه برونگرا تر و فیلم یا کارتون هیجانی تر باشه این صحنه ها دیدنی تره!!!
۲-یکی دیگه از لذتهای زندگی دیدن یواشکی بازی بچه هاست ، اینکه یه جا نزدیکشون بشینی و خودت رو مشغول کاری نشون بدی و زیر چشمی هواشون رو داشته باشی! جر زدنها و خالی بندی ها و بازی اختراع کردنها شون معرکه ست! حالا هرچی بچه شیطون تر و خالی بندتر و بازی هرچی تخیلی تر باشه با حال تره! پ.ن: تیکه ی آخر این کلیپ رو از دست ندین .... واکنش یه بچه ست موقع دیدن یک تاتر هیجانی !!!! پ.ن:این کلیپ هم خیلی جالبه ! یه تسته روانشناسی که مربی بچه ها رو با یک شیرینی خوشمزه توی اتاق تنها می ذاره و از بچه می خواد که شیرینی رو نخوره!!! برخورد بچه ها با این قضیه ، روشها شون برای مقابله با وسوسه و مقاومت کردنشون دیدنیه !(اینم یه لینک دیگه از همین کلیپ برا کسایی که فیل تر شکن دارن : The Marshmallow Test) ویژه: امروز سالروز تولد عزیزی ست.. که سخت دوست می دارمش..... + نوشته شدم در چهارشنبه چهارم آذر 1388 10:48 توسط عقیق |
وروجک اولی: این چیه داری می خوری؟
وروجک دومی: قرص اکسه!!! اولی:کو ببینم!!! ... اینکه اسمارتیزه چاخان! دومی: نخیرم این اِکسمارتیزه!!! + نوشته شدم در شنبه بیست و سوم آبان 1388 16:57 توسط عقیق |
|